کلوپ مشتريان نشر چشمه |
اين داستان، در ميان تركمنهاي استان خراسان اتفاق ميافتد. سُلوچ همسر مِرگان، بعد از يك دوره ركود در كار -كه باعث اختلاف اين دو نيز شده است- به ناگاه ناپديد ميشود. مرگان ميماند با فرزندان خردسالش كه هم بايد از سويي آنها را بزرگ كند و هم از سويي ديگر، با مردان روستا براي دفاع از حقش درگير شود و هم به فكر بازگشت شوهرش باشد ...
(از زبان محمود دولت آبادي دربارهي اين اثر:)
... و هنوز به چشم ميتوانيم ببينيم كه زنان ما در جاهاي مختلف ايران پا به پاي مردان كارهاي دشوار انجام ميدهند و در سهمي كه از عذاب زندگي ميبرند و نيرويي كه در مقاومت و سختكوشي در برابر اين زندگي مصرف ميكنند هم هيچ كم از مردها ندارند.
در اين مايه، كوشش خودبخودي من اين بوده كه شخصيت واقعي زن به عنوان نيروي بسيار ارزنده در كارهايم به تجلي دربيايد و اين طور كه ميبينم كم و بيش تا اينجا توفيقي حاصل كردهام. بازآفريني مِرگان هم، همچون اعتراض من و اعتراض مِرگان به اين زندگيست كه به ستم بر او و بر امثال او روا داشته ميشود؛ و مقاوت و سختكوشي مرگان و تحمل و سماجت او در حال نفي اين انگ "ناتوان بودن" است. او مثل يك ماده ببر از زندگياش دفاع ميكند، آن را دگرگون ميكند و حتا پا به پاي ديگران وقتي كه لازم بشود با فردايي مبهم مواجه ميشود؛ و به نظر من جز اين كه اين رفتارها زيباتر از رفتارهاي يك مرد است در قبال حوادث، هيچ تفاوتي نسبت به هم ندارند.
- نقل از كتاب ما نيز مردمي هستيم (مصاحبه با محمود دولت آبادي)-
ادامه ... (بخشي از داستان، درباره محمود دولت آبادي، ...)
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|