تبليغاتX
لب چشمه - رویاهای انیشتن
 
کلوپ مشتريان نشر چشمه
 

 

رویاهای انیشتن

- نویسنده: آلن لایتمن
- ترجمه‏ی: مهتاب مظلومان
- نشر چشمه
- چاپ سوم (پاییز 1385)
- 112 صفحه
- 900 تومان

«رویاهای انیشتن» نه یک رمان است نه یک نوشته‏ی علمی و نه یک نوشته‏ی ادبی. «رویاهای انیشتن» نگاه شاعرانه و کنجکاوانه‏ای است به معنای وجود زمان. «آلن لایتمن» نویسنده این کتاب، «انیشتن» را در روزهایی مجسم می‏کند که هنوز بر فرضیه زمان دست نیافته است.


از مقدمه‌ي كتاب:

هرکدام از ما گمان می‏کنیم که در دنیایی زندگی می‏کنیم که بر آن تنها یک زمان حاکم است. ولی از یاد می‏بریم که در درون ما زمان‏های بی‌شماری جای دارند.
زمان چهره‏های متفاوتی دارد. ما تنها به یک چهره‏اش عادت کرده‏ایم و با آن زندگی می‏کنیم. ولی در افکارمان، رویاها و خیالات‌مان، چهره‏های دیگرش را می‏بینیم.
این کتاب را نمی‏توان به سرعت کتاب‏های دیگر خواند. زیرا این کتاب زمان خودش را دارد و باید زمان وارد و خارج شدن در هر کدام از دنیاهای مطرح شده در کتاب را پیدا کرد.

هر بخش از کتاب تقریبا شامل یک داستان دو تا سه صفحه‏ای می‏شود که حکایت ساکنان یك شهر کوچك است. در هر داستان، برای مردم این شهر، گذر زمان مفهوم تازه‏ای دارد. البته گاهی هم ماجرا به کل دنیا بسط داده می‏شود. در اين کتاب، آلن لایتمن سعی کرده رویاهای انیشتن را قبل از نتیجه‏گیری نهایی و رسیدن به فرضیه زمان تصور کند و در این کتاب به ما نشان دهد.

از متن كتاب:

در این دنیا آدم فورا متوجه می‏شود که وضع عجیب است. در دشت‏ها و دره‏ها خانه‏ای دیده نمی‏شود: همه در کوه‏ها زندگی می‏کنند.
سابقا، در یکی از دره‏ها دانشمندان کشف کردند که هر قدر از مرکز زمین دور بشویم، زمان کندتر می‏گذرد و کمتر تاثیر می‏گذارد. می‏توان با اسباب و آلات خیلی حساس آن را اندازه گرفت. وقتی این موضوع عجیب شد شناخته شد، برخی از آدم‏ها که می‏خواستند به هر قیمتی جوان بمانند، رفتند تا در کوه‏ها زندگی کنند. امروز تمام خانه‏ها بر بلندی کوه «دم»، «ماترهورن»، «مون‏رز» و دیگر جاهای بلند ساخته می‏شود. فروش خانه‏ها در جاهای دیگر غیرممکن است.
خیلی‏ها به زندگی در کوه‏ها اکتفا نمی‏کنند. برای این که حداکثر نتیجه را بگیرند، خانه‏های‌شان را روی پایه‏ها درست می‏کنند. در تمام دنیا، این خانه‏ها بر قله کوه‏ها سر برافراشته‏اند و از دور شبیه به یک دسته پرنده هستند که روی پاهای لاغرشان نشسته‏اند. کسانی که می‏خواهند مدت درازتری زندگی کنند، خانه‏های‌شان را روی پایه‏های بلندتری می‏سازند. در نتیجه بعضی از خانه‏ها روی پایه‏های ضعیف چوبی‏ای ساخته شده‏اند که یک کیلومتر ارتفاع دارند. ارتفاع خانه‏ها با طبقه اجتماعی ساکنان آن هم‏سطح است. وقتی کسی از پنجره آشپزخانه‌اش، باید به بالا نگاه کند تا همسایه‏اش را ببیند، می‏تواند مطمئن باشد که همسایه‏اش مثل او از درد رماتیسم نمی‏نالد، موهای این همسایه بعد از او خواهد ریخت، صورتش دیرتر چین و چروک پیدا خواهد کرد و تمایلات عاشقانه‏اش به این زودی‏ها از بین نخواهد رفت. به همین ترتیب، کسی که خانه پایین‏تری را نگاه می‏کند، می‏تواند حدس بزند که ساکنانش خسته، بی‏توان و نزدیک‏بین شده‏اند. برخی دیگر به خود می‏بالند که تمام زندگی‌شان را در ارتفاعات گذرانده‏اند، در بلندترین خانه، روی بلندترین قله به دنیا آمده‏اند و هیچ وقت از آن‏جا پایین نیامده‏اند. جوانی‌شان را در آینه‏ها ستایش می‏کنند.
گاه‏گاهی، کارهای فوری مردم را مجبور می‏کند که بلندگاه‌شان را ترک کنند. در این صورت، با سرعت از نردبان پایین می‏آیند تا به زمین برسند، سپس تا نردبان بعدی یا تا پای دره می‏دوند، کارشان را انجام می‏دهند تا هر چه زودتر به خانه‏شان یا به مکان‌های بلند دیگر برگردند. آن‏ها می‏دانند که با هر قدمی که به طرف پایین برمی‏دارند، زمان با سرعت بیشتر جلو می‏رود و در نتیجه زودتر پیر می‏شوند. در سطح زمین، مردم هیچ‏وقت نمی‏نشینند. در حالی که کیف یا مایحتاج شان را با خود حمل می‏کنند، می‏دوند.
در هر شهری، تعداد کمی از اهالی آن، خود را با این فکر که چند ثانیه جلوتر از همسایه‏شان پیر خواهند شد، شکنجه نمی‏دهند. این ماجراجویان به دنیای زیرین پایین می‏آیند تا روزها را پشت سر هم زیر درخت‏هایی که در دره‏ها می‏رویند، بگذرانند، در دریاچه‏هایی که در این ارتفاعات کمتر، مطبوع‏ترند شنا کنند و روی سطح زمین بغلتند. آن‏ها هیچ‏وقت به ساعت‌شان نگاه نمی‏کنند و نمی‏دانند که دوشنبه است یا پنجشنبه. وقتی دیگران از کنار آن‏ها رد می‏شوند و مسخره‏شان می‏کنند، آن‏ها فقط لبخند می‏زنند.
با گذشت زمان، مردم فراموش کرده‏اند که چرا بهتر است در ارتفاعات زندگی کنند. با وجود این هنوز در كوه‏ها مي‏مانند، و از نواحي پايين‏تز احتراز مي‏كنند. با اصرار از بچه‏هايشان مي‏خواهند كه از كساني كه در طبقات پايين زندگي مي‏كنند، دوري ورزند. به سرماي كوه عادت كرده‏اند و كمبود آسايش را يكي از اصول تعليم و تربيت مي‏دانند. حتي خود را قانع كرده‏اند كه هواي رقيق براي سلامتي‏شان خوب است. به اين دليل خورد و خوراك ساده‏اي را پذيرفته‏اند و هر غذايي را كه سبك نباشد رد مي‏كنند. در پايان، اين مردمان هم چون هوا لمس‏نشدني، لاغر و پير پيش از موعد شده‏اند.

(با سپاس از خانم روناك)

  نوشته شده در  ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM