کلوپ مشتريان نشر چشمه |
لیلی و مایاکوفسکی
داستان واقعي رابطهی بین لي لي و ماياكوفسكي، یکی از درامهای بزرگ عاشقانهي ادبیات جهانی بهشمار میرود و این موضوع، همیشه چه برای محققان جدی و چه براي هوچیگران، از جذابیت خاصی برخوردار بوده است. برای عدهای، این رابطه نمونهي برجستهای از فساد و بیبندوباری بورژوازی است و عدهای دیگر از آن بهعنوان تجربهي جدیدی از همزیستی یاد میکنند، تلاشی شجاعانه برای بهوجود آوردن رابطه جدیدی از دوستی و عشق.
کتاب از دو بخش تشکیل شده. از ابتدا تا صفحه 65، نویسنده با استفاده از نامهها و تلگرافهای گردآوری شده و آشناییاش با لیلی در آخرین سالهای زندگی او، 15 سال از زندگی لیلی را که به همراه مایاکوفسکی بوده به تصویر میکشد. بعد از این آشنایی اولیه تا صفحه 160 فقط متن نامههايي است كه رد و بدل شده؛ از لیلی به مایاکوفسکی، از مایاکوفسکی به لیلی، از لیلی به همسرش اوسیپ و به مایاکوفسکی. در انتهاي کتاب هم چندين عکس از این شخصيتهاي اين كتاب به چشم ميخورد: لیلی، مایاکوفسکی، اوسیپ و حتی بنگت یانگفلت.
از نامه لیلی به مایاکوفسکی:
- هرشب دماغت را درسته میبوسم! البته آبش را نمیچشمها! دلم برنمیدارد! خلاصه این که تو باید از من راضی باشی.
- سخت در آغوشت میگیرم و پوزه تولهی خودم را میبوسم. لیلیای تو.
از نامه مایاکوفسکی به لیلی:
- آخرین تلگراف تو هم چندان لحن دوستانهای نداشت – نه از « دوستت دارم» نه از «مال تو» و نه «پیشی» در آن خبری نبود.
- تو را هزار بار میبوسم و اوسیپ را هشتصد بار. توله.*
* مایاکوفسکی، لیلی را «پیشی» صدا میزد و لیلی، مایاکوفسکی را «توله».
ادامه... (بخشهايي از متن كتاب)
(با سپاس از خانم روناك، بهسبب همكاريشان در معرفي اين كتاب)
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|