تبليغاتX
لب چشمه
 
کلوپ مشتريان نشر چشمه
 


● فهرست مطالب اين وبلاگ را در كادر سمت چپ مشاهده فرماييد.
● چنانچه پس از خريد از فروشگاه چشمه فاكتوري دريافت نــكرديد، حتما موضوع را به صندوقدار يادآوري كنيد. (صندوق‌دارهاي فروشگاه، موظف به ارائه فاكتور به همه‌ي خريداران هستند). در مواقعي كه برق قطع شده باشد، فاكتور دستي صادر مي‌شود.
● نظرات، پيشنهادها و انتقادات خود را در زير همين مطلب ثبت نماييد.

  نوشته شده در  ساعت 5 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

پرفروش‌ترين كتاب‌هاي "فروشگاه چشمه" در فاصله‌ي زماني 7 آبان 88 تا 14 آبان 88:

  1. از چهارده سالگي مي ترسم حسن محمودي نشر چشمه
  2. چهار چهارشنبه و يك كلاه گيس بهاره رهنما نشر چشمه
  3. پرتره‌ي مرد ناتمام اميرحسين يزدان بد نشر چشمه
  4. برف و سمفوني ابري  پيمان اسماعيلي  نشر چشمه
  5. ما مردم: داستان آمريكا لئو هيوبرمن سروش حبيبي نشر چشمه
  6. كفش‌هاي شيطان را نپوش احمد غلامي نشر چشمه
  7. بهار 63 مجتبي پورمحسن نشر چشمه
  8. من گنجشك نيستم مسطفي مستور نشرمركز 
  9. اين مردم نازنين رضا كيانيان نشر مشكي
  10. نگران نباش مهسا محب علي نشر چشمه

(آرشيو هفته‌هاي قبل ...)

  نوشته شده در  ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

مدیر جایزه‌ی ادبی "روزی روزگاری" از کشف یک تالار در جاده قدیم کهنوج به شهرکرد خبر داد. وی در حالی که به اطراف نگاه می‌کرد با صدای آهسته‌ای گفت: «با کشف این تالار غذاخوری امکان برگزاری مراسم اختتامیه فراهم شده است». پیش از این قرار بود مراسم اختتامیه‌ی این مسابقه در استادیوم سن سیروی میلان برگزار شود که با اعتراض شورای تامین شهر میلان مواجه شده بود.
مدیر بخش خدمات جایزه در مصاحبه‌ای گفت: «از برگزیدگان می‌خواهیم به علت بعد مسافت از هم اکنون سفر خود را به محل برگزاری جایزه آغاز کنند». وی از شرکت‌کنندگان خواست آب و غذا به همراه داشته باشند و در راه از خوردن قارچ سمی و تمشک کوهی جدا خودداری کنند. وی در ادامه گفت: «به علت مشکلات موجود، اسامی برگزیدگان نهایی هیچ‌وقت به رسانه‌ها اعلام نخواهد شد و از برگزیده‌ها هم می‌خواهیم به‌روی خودشان نیاورند».
وی در ادامه از شورای شهر زهکلوت علیا که امکان برگزاری جایزه را فراهم کردند قدردانی کرد و گفت: «شهر مورد نظر اگر لوله‌کشی آب و گاز داشت و به برق مجهز بود و راه آسفالته و یک خط تلفن داشت و کیهان بچه‌ها و دفتر چهل برگ در آنجا به همه می‌رسید، به عنوان پایتخت فرهنگی ایران انتخاب می‌شد».
همچنین خبر می‌رسد دربان "جایزه‌ی ادبی مهرگان" گفت: «در صورتی که هوای مساعدی را شاهد باشیم و رگبارهای پراکنده و غبار محلی نباشد، اعراب و اسراییل نه‌تنها به اختلافات خود خاتمه دهند بلکه از هم دل چرکینی نداشته باشند، لایه‌ی ازن ترمیم شود، شنبه‌ها شاهد ترافیک صبحگاهی نباشیم، بیگانه‌ها ساکنین کره‌ی زمین را اینقدر تهدید نکنند، آمریکا دست از سر این لحنش بردارد، حتا دُن کورلئونه هم لحن خود را تصحیح کند و مثل بدبخت‌ها حرف بزند و سیاوش اکبرپور جراحی پلاستیک کند و بشود شکل استاد شجریان و برنج محسن سرطان‌زا نباشد و مایلی کلنگ بی‌خیال پشت پرده‌ی فوتبال شود و در جوب‌های بولوار کشاورز حد فاصل خیابان جمالزاده تا امیرآباد موش‌ها با هم وسطی بازی نکنند و جنیفر آنیستون قول بدهد تا آخر عمرش فیلم بی‌ناموسی بازی نکند و اگر در سه بار پرتاب سکه، چهار بار مدرسه‌ی فیضیه بیاید، آن وقت روی برگزار کردن مسابقه‌ي امسال فکر می‌کنیم». وی در ادامه گفت: «از آنجایی که دیدن برنامه‌های جذاب صدا و سیما وقتی نگذاشته که آثار فراوان سال گذشته را بخوانیم به احتمال زیاد مسابقه را بعد از اتمام سریال‌های دلنوازان و شمس‌العماره برگزار می‌کنیم».
در همین حال، آشپز "جایزه‌ی گلشیری" اعلام کرد هیات امنا تصمیم گرفته‌اند طرح زوج و فرد را در این مسابقه اعمال کنند. البته هم‌اکنون کارشناسان سرگرم بررسی فرمول برگزاری جایزه‌ی گلشیری در برنامه‌ی اکسل هستند. طبق این فرمول، در سال‌های زوج، جایزه به مجموعه‌داستان‌هایی که در سال‌های فرد چاپ شده‌اند اختصاص دارد و در سال‌های فرد، به رمان‌هایی که در سال‌های زوج تجدید چاپ شده‌اند، همچنین در سال‌هایی که دو رقم سمت راست‌شان عدد اول باشد جایزه به داستان‌های بلندی اختصاص دارد که جذر تعداد صفحات‌شان تقسیم بر سن نویسنده از عدد پی کمتر نباشد.
بنا به گزارش رسیده، یکی از اعضای هیات داوری اعلام کرد توانسته عدد پی را تا صد رقم اعشار حساب کند. وی در حالی که ادعا می‌کرد از بیگانه‌ی آلبر کامو انتگرال دوگانه گرفته است از مسوولان خواست اجازه بدهند جشن تولد فرزندش را به طور خصوصی برگزار کند. در همین حال مسوول اداره‌ی مبارزه با برگزاری اختتامیه‌ی جوایز ادبی غیردولتی در یک نشست خبری اعلام کرد با برگزاری مراسم ادبی تحت پوشش مراسم ختنه سوران به شدت برخورد خواهد کرد. وی گفت: «با هماهنگی‌های انجام شده با فروشندگان خیابان منیریه، از فروش قاب خاتم، لوح افتخار، کاغذ کادو، تندیس، کاپ، مدال طلا، سکو و نشان لژیون دونور به برگزارکنندگان مراسم ادبی ممانعت به‌عمل خواهد آمد». در خاتمه، وی از کشف یک محموله شیرینی گل‌محمدي (دانمارکی سابق) خبر داد که قرار بود پس از ورود از مرز ترکیه در یک مسابقه‌ی ادبی پخش شود!

حامد حبيبي (با ويرايش و تغيير)
  نوشته شده در  ساعت 10 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

نمايشگاه نقاشي اكرم احمدي توانا (از اعضاي كلوپ نشر چشمه) - سميه ستاري - روشنك يادگاريان

افتتاحيه: شنبه ۲ آبان ۸۸، ساعت ۱۷ الي ۲۲

بازديد عموم: ۳ الي ۶ آبان، ساعت ۱۰ الي ۲۰ - ۵ شنبه ۷ آبان، ساعت ۱۴ الي ۲۰

مكان: خانه هنرمندان، نگارخانه نامي

  نوشته شده در  ساعت 11 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 
(نقل از وبلاگ محمد مصطفايي؛ وكيل بهنود شجاعي، صفر انگوتي و ...)

هرگز باور نمی کردم که بهنود شجاعی اعدام شود. چرا که اولیاءدم مقتول در حضور تعدادی از هنرمندان، گذشت خود را اعلام کرده و در جلسه‌ای محرمانه اعلام نمودند که خواهان دیه هستند. چون خانواده بهنود فاقد بضاعت مالی بوده و توان پرداخت دیه را نداشتند چند نفر از هنرمندان مبادرت به افتتاح حسابی جهت جمع آوری دیه نمودند. پس از افتتاح حساب با فراخوانی عمومی به ذکر نام بهنود شجای پرداخته و در نشریات نیز متشر گردید. اولیاءدم با شنیدن این موضوع و اعلام نام بهنود شجاعی ناراحت شده و از گذشت خود عدول کردند. هر چند عدول آنها قابل پذیرش نبود ولی دادخواهی‌مان به هیچ جا نرسید و بهنود در تاریخ 19 مهر 88 به پای چوبه دار رفته و اعدام شد.
در حال حاضر چندین نفر از موکلینم که در کمتر از 18 سال مرتکب جرم شده بودند در انتظار اجرای حکم قصاص نفس هستند. آنان نیاز شدید به جمع آوری مبلغی به عنوان دیه دارند که با پرداخت دیه می توان از اولیاءدم رضایت گرفت. اما ذکر نام موکلینم به دلیل ایجاد حساسیت برای خانواده اولیاء دم ممکن نبوده و پس از جمع آوری دیه و اخذ رضایت اعلام خواهد شد.
به همین منظور و اینکه در راستای اخذ رضایت از اولیاءدم، نیاز به وجوهی به صورت نقد است تا بتوان در لحظه گذشت از قصاص به اولیاءدم پرداخت نمود، ناچار شدم حسابی به همین منظور افتتاح نمایم تا صرفا صندوقی باشد برای حمایت از کودکان و نجات جان افرادی که در کمتر از 18 سال مرتکب جرم شده اند. ناچار بودنم به این علت است که هیچ انجمن یا نهادی که مورد اطمینانم باشد نیافتم.
وجوه اهدایی خود را به حساب سیبای بانک ملی ایران شعبه میدان سید جمال الدین اسدآبادی تحت شماره 0205327104006 واریز و به دیگر دوستان‌تان اعلام کنید. اگر در خارج از کشور اقامت دارید می‌توانید به صورت گروهی توسط یک شخص مورد اطمینان مبادرت به جمع آوری دیه کرده، و از طریق صرافیها به حساب فوق‌الذکر واریز کنید.
در صورتی که مبلغی حدود دویست میلیون تومان جمع آوری شود می‌توان به زودی سه یا چهار نفر از نوجوانان را از مرگ نجات داد.
صمیمانه از اطمینانی که به حقیر می نمایید سپاسگذارم. بدیهی است مبالغ جمع آوری شده و مبالغ پرداختی به اولیاءدم مقتولین در آخر هر ماه محاسبه و در وبلاگ شخصی ام  www.mohegh.blogfa.com  منتشر و به نظر گرامیتان خواهد رسید.

با تشکر فراوان

محمد مصطفایی - وکیل بسیاری از نوجوانان در معرض اعدام
09121212590 - 5 الي 88602503 دفتر حقوقی حامیان

  نوشته شده در  ساعت 1 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

نقل از وبلاگ كانون سرو:

صبح جمعه 18 مهر 88 ساعت 8:30 با مینی‏بوس به سمت ورامین حرکت کردیم.

ابتدا از مرکز حمایت از معلولین باهنر دیدن کردیم. البته این مرکز روز جمعه تعطیل بود و ما فقط می‏توانستیم  آسانسور در حال ساختش را ببینیم و چند عکسی از آن بگیریم. این ساختمان سه طبقه که سال 61 ساخته شده و به مرکزی برای حمایت از 3000 معلول منطقه ورامین اختصاص یافته بود از ابتدا فاقد آسانسور بود. در طبقه‏ی اول و دوم کارهای اداری معلولینِ تحت پوشش و خانواده‏های آن‏ها انجام می‏شود. طبقه‏ی سوم هم به کلاس‏های آموزشی نظیر آموزش گلدوزی و خیاطی یا کامپیوتر برای نابینایان و ناشنوایان تخصیص یافته است که به علت عدم وجود آسانسور عملا عده‏ی محدودی می‏توانند از امکانات آموزشی و کارآفرینی طبقه‏ی سوم استفاده کنند.
در بازدید سال قبل، دیدن نوجوانان و جوانانی با معلولیت حرکتی که به سختی از این سه طبقه خود را بالا می‏کشیدند واقعا تاثر برانگیز بود. با فشار و پیگیری چند نفر از اعضای کلوپ نشر چشمه و کانون سرو، پروژه‏ی احداث آسانسور با کمک‏های مردمی شروع شد. چاهک آن و اسکلت فلزی‏اش زده شد اما به دلیل کمبود بودجه متوقف ماند. این جمعه، باز هم اسکلت رها شده و تابلوی کلاس آموزشی در طبقه سوم را دیدیم و باز دلمان برای امید ناکام مانده‏ی بچه‏های معلول این مرکز گرفت.
بعد از آن به مجتمع نگهداری از کودکان بی‏سرپرست رفتیم. سر راه، مقداری کیک و بیسکوییت و ساندیس و آبمیوه گرفتیم چون می‏دانستیم که با شروع فصل مدرسه بچه‏ها برای تغذیه‏ی بین روز خود بسیار کمبود دارند. آنچه ما توانستیم تهیه كنیم، در نهایت تغذیه‏ی حداكثر یک هفته‏ی بچه‏ها بود. کو تا پایان سال تحصیلی و این همه روز؛ روزهایی كه بچه‏های مدارس، ساندویچ‏های پرمهرِ دست‏ساز مادر و میوه‌های خانه‏ی پدری‏شان را در زنگ تفریح می‏خورند و كودكان این مركز حتی از خالی و بی‏احساس‏ترین تغذیه‏ها محرومند.
وقتی به آنجا رسیدیم جمع دیگری از دوستان که از مسیرهای نزدیکتری خودشان را رسانده بودند، به گروه ما ملحق شدند. در فاصله‏ای که مسوولین و بچه‏ها به دیدن‌مان بیایند گروه را به هم معرفی کردیم.
وقتی آقای تاجیک -مسوول محترم و محجوب مجموعه-  آمد، پشت سرش تک و توک بچه‏ها به سالنی که در آن منتظر بودیم سرک می‏کشیدند. بر خلاف بازدید گذشته نمی‏شد زیاد با بچه‌ها صحبت کرد و به اتاق‏های‌شان رفت یا با آنها گرم گرفت. گویا قوانین جدید بهزیستی این كارها را ممنوع کرده است!

صحبتها آغاز شد. تمام حرف‏ها در سه دسته‏ی کلی خلاصه می‏شد:

1- طرح مشکلات از طرف آقای تاجیک:

- مشکلات عمده:
آموزش‏های کمکی بچه‏ها در فصل تحصیل، کمبود فضای بازی و زندگی و خواب برای بچه‏ها، کاریابی برای افرادی که دیپلم می‏گیرند و قاعدتا باید از تحت پوشش مجموعه خارج شوند و آنجا را ترک کنند. (مسوولین دلسوز این مرکز تا زمانی که شغل و وضعیت مناسبی برای بچه‌ها فراهم نکنند آنها را همان‏جا نگه می‏دارند و بعد از آن هم حمایت‌شان تا سالها ادامه دارد. چندی پیش كه برای سر زدن به این مركز رفته بودم ‏دیدم كه شور و شوق متفاوتی آن‏جاست، فهمیدم  كه قرار است برای یکی از بچه‏هایی که سال‏ها پیش، از مرکز خارج شده به خواستگاری بروند.)

- مشکلات جزیی‏تر، اما مداوم و روزمره:
تهیه‏ی غذای روز جمعه‏ی بچه‏ها، تغذیه و خوراكی بین روز بچه‏هایی كه مدرسه می‏روند، تامین كتاب و منابع كمك درسی، كمبود امكانات مالی برای برنامه‏های تفریحی

2- ارائه‏ی پیشنهاد از طرف ما:

- آقای سلطانیان (یكی از مدیران موفق شهرستان ورامین) قول دادند برای دوره‏ی آموزش فنی حرفه‏ای و پس از آن اشتغال به‌كار  سه نفر از نوجوانان دیپلمه‌ی این مركز همكاری نمایند. همچنین برای آموزش‏های كمك درسی بچه‏ها نیز از امكانات موجود در موسسه‏ی خدماتی‏شان استفاده كنند.
- یكی از اعضای كلوپ كه عضو آسیفا ( انجمن بین المللی سازندگان انیمیشن) هستند پیشنهاد دادند كه برای بچه‏هایی كه علاقمند به یادگیری ساخت انیمیشن هستندبه صورت رایگان آموزش دهند.
-  آقای رستگار (مدیر كلوپ نشر چشمه) قول دادند از اعضای داوطلب در كلوپ نشر چشمه برای آموزش‌های كمك درسی بچه‏ها استفاده كنند.
- قرار شد كمك‏های اهدایی دوستان حاضر كه جمعا مبلغ 304 هزار تومان شد برای خرید تغذیه بین روز، عصرانه و  گوشت و ماهی (كه بیش از یكسال است بچه‏ها نخورده‌اند) صرف شود.

3- از ما اصرار، از آقای تاجیك انكار:

اصرار داشتیم یك سایت (یا حداقل یك وبلاگ) برای این مركز درست كنیم و اخبار مربوطه و نیازهای‌شان را آنجا اعلام كنیم تا علاقه‌مندان بتوانند از طریق این سایت با وضعیت بچه‏ها و مجتمع در ارتباط باشند و این حضور شفاف و بی‌واسطه، به جلب اعتماد بیشتر و نتایج پربارتری بیانجامد. اما آقای تاجیك می‏گفتند احتمال دارد این موضوع از نظر مسوولین رده بالاتر در بهزیستی مورد تایید نباشد و باعث دردسر برای مجموعه شود.
در نهایت قرار شد كه یا آقای تاجیك سعی كنند مسوولین را راضی به این كار كنند (كه با توجه به حجب ذاتی و متانت ایشان بعید به نظر می‏رسد) و یا حداقل، اطلاعاتی كه برای ارائه‏اش محدودیتی وجود نخواهد داشت را به ما اعلام كنند.

*  *  *

در راه برگشت، در انتهای مینی‌بوس جمع شدیم و در حالی‌كه مغزمان در اثر تكان‏های شدید از جمجمه‏مان جدا شده بود، در حالتی بین پرواز كردن و فریاد كشیدن با هم گپ زدیم و نظرات‌مان را جمع‌بندی كردیم.
علاوه بر تصمیماتی كه در بالا اعلام شد:
- قرار شد حسابی به نام كانون سرو افتتاح شود تا افرادی كه مایلند، كمك‏های‌شان را از این طریق اهدا كنند.
- در صورت موافقت مدیر فروشگاه نشر چشمه، صندوقی با آرم كانون سرو تهیه شود و در فروشگاه چشمه قرار گیرد.

- فرم عضویت كانون سرو در اختیار كلوپ چشمه قرار گیرد تا در صورت تمایل، اعضای كلوپ چشمه در این كانون هم عضو شوند.
- علاقمندان، اخبار مربوط به این دو مركز و همین‌طور دیگر فعالیت‌های كانون سرو را تا نتیجه‏گیری نهایی جهت تهیه‌ی سایت اختصاصی برای این دو مركز، از آدرس  www.kanoonesarv.mihanblog.com پیگیری كنند.
- یكی از افراد حاضر در بازدید قول دادند مساله‏ی ساخت آسانسور مركز معلولین را از طریق یكی از دوستانش كه عضو فعال انجمن حمایت از معلولین استان تهران است پیگیری كنند.
- آقای رستگار قول دادند كه قضیه‏ی ساخت آسانسور را با یكی از دوستان‌شان كه در كار ساخت آسانسور هستند مطرح كنند و سعی كنند ایشان را متقاعد به همكاری در این زمینه نمایند.

با سپاس از توجه شما
كانون سرو

  نوشته شده در  ساعت 8 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

مصطفي مستور در يادداشتي كه در اختيار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گذاشته، آورده است:

از طريق نشر مركز، ناشر كتاب «من گنجشك نيستم»، خبردار شدم كه اين كتاب به مرحله‌ي دوم داوري دومين دوره‌ي جايزه‌ي ادبي جلال‌ آل ‌احمد و بيست‌ و هفتمين دوره‌ي جايزه‌ي كتاب سال راه يافته است.

ضمن سپاس از داوراني كه اين اثر را شايسته‌ي حضور در اين مرحله دانسته‌اند، يادآور مي‌شوم كه به دليل تأثرات شديد روحي ناشي از رويدادهاي اخير، تمايلي به شركت‌ دادن كتابم در اين‌گونه جوايز رسمي ندارم.

ايسنا

  نوشته شده در  ساعت 11 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 
ترانه سارينا ، با صداي شاهين نجفي (خواننده‌ي رپ فارسي)

به مناسبت روز جهاني كودك (16 مهر - 8 اكتبر)

فايل اين ترانه را با فرمت Mp3 و به حجم 1.8 مگابايت از اينجا دانلود كنيد.


  نوشته شده در  ساعت 10 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

(به نقل از وبلاگ "كانون سرو")

مرداد 87 بود كه به همراه جمعی از اعضای کلوپ چشمه، بازدیدی داشتیم از دو مرکز تحت پوشش بهزیستی در ورامین –مرکز حمایت از معلولین شهید باهنر و مرکز شبانه‌روزی نگهداری از کودکان بی‏سرپرست فیاض‏بخش- ساعات خوبی در کنار بچه‌ها گذراندیم، کتاب‌هایی به‌رسم یادبود به کتابخانه‏ی این مجتمع هدیه کردیم،  پای درد دل مسوولین این دو مرکز نشستیم و از مشکلات‏شان شنیدیم و برای بسیاری از کمبودها غصه خوردیم و چاره‌اندیشی کردیم. علاوه بر این‏ها، این برنامه پیامدهای خوبی نیز در بر داشت:

- در کمتر از دو هفته‏ی بعد، تعدادی از بچه‏های این دو مرکز با آموزش و همراهی یکی از اعضای کلوپ توانستند در جشن بیست و چهار سالگی نشر چشمه برنامه‏ای تلفیقی (اجرای موزیک به همراه دکلمه‏ی شعر) اجرا کنند که مورد استقبال فراوانی قرارگرفت و در روحیه‏‏ی بچه‏ها نیز تاثیر مثبتی داشت.

- با پیگیری‏های سه نفر از اعضای کلوپ و مراجعه به ستاد بهزیستی، در نهایت، استارت ساخت آسانسور مرکز معلولین باهنر با احداث اسکلت آهنی و چاهک زده شد که متاسفانه به‌دلیل کمبود نقدینگی، این پروژه نیمه‏تمام مانده‏است.

- یکی از اعضای کلوپ، کوشش بسیاری برای کارآفرینی و ایجاد اشتغال برای معلولین تحت پوشش مرکز باهنر انجام داد که تلاش برای اجرایی نمودن این طرح هنوز ادامه دارد.

- برخی از اعضای کلوپ، در مقاطع مختلف زمانی، مبالغی را از طریق فروشگاه چشمه به این مراکز اهدا نمودند که در اغلب موارد صرف خرید نوشت‏افزار مورد نیاز و لوازم فرهنگی و اشتراک مجلات برای بچه‏های تحت پوشش  شد.

- در جریان بازدید قبل، به بچه‏ها و به خودمان قول دادیم که هر سه ماه یکبار، این برنامه را تکرار کنیم که به ده‏ها دلیل موجه و ناموجه و در جریان گرداب روزمرگی‏ها تا امروز تحقق نیافت. روزهای آغار سال تحصیلی فرصت مناسبی است که به قول فراموش شده‏مان عمل کنیم.

ساعت 8 صبح جمعه، 17 مهر 88 با حرکت به سمت ورامین، بازدید دوباره‏ای از این دو مرکز خواهیم داشت. برگشت به تهران حوالی ساعت 13 ظهر خواهد بود. در صورت تمایل به حضور در این برنامه، از طریق تماس یا ارسال اس.ام.اس به شماره‌ي 2033204-0912 (خانم صبا)، حداکثر تا روز چهارشنبه 15 مرداد 88 آمادگي خود را اعلام نماييد.

كانون سرو

توضيح كلوپ مشتريان نشر چشمه:

با توجه به اين كه مراسم "جشن نيكوكاري" امسال، با عدم استقبال از طرف مردم مواجه شده (كه مهم‌ترين دليل آن، عدم اعتماد لازم به نحوه‌ي توزيع كمك‌ها بوده)، از دوستاني كه مايلند در برنامه‌هاي خيريه شركت كنند تقاضا مي‌كنيم كمك‌هاي نقدي و غر نقدي خود را با هماهنگي خانم صبا براي اين مراكز ارسال كنند. همچنين از شما دعوت مي‌كنيم در صورت امكان، در برنامه‌ي بازديد هم شركت كنيد)

  نوشته شده در  ساعت 3 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

 گذار به دموكراسي

- گذار به دموكراسي
- حسين بشيريه
- نشر نگاه معاصر
- 340 صفحه
- ۵۷۰۰ تومان

"نوسان ساختار قدرت سياسی در رژيم فعلی ايران به گونه‌ای است که می‌توان از امتناع ساختاری گذار به دموکراسی در آن سخن گفت." اين نتيجه‌ای است که حسين بشيريه در پايان يکی از فصل‌های کتاب "گذار به دموکراسی" می‌گيرد. کتاب "گذار به دموکراسی" مجموعه‌ای است از چند مقاله که به کوشش حسين بشيريه منتشر شده است.
در اين کتاب، سه مقاله به قلم حسين بشيريه، چهار مقاله ترجمه شده از زبان انگليسی و يک مقاله، نوشته‌ي منصور انصاری است. سه مقاله‌اي كه نوشته‌ي حسين بشيريه است و سه فصل اول کتاب را تشکيل می‌دهند، در واقع چهارچوب اصلی آرای مطرح شده در کتاب هستند و مقالات بعدی به نوعی به مسائل فرعی‌تر در زمينه‌ي "گذار به دموکراسی" می‌پردازند. عنوان اولين مقاله‌ي اين کتاب، "موج جديد نظريه‌های گذار به دموکراسی" است. بشيريه در اين مقاله بيشتر نظريه‌های متأخر درباره گذار از رژيمی‌ غير دموکراتيک به رژيمی دموکراتيک را بررسی می‌کند. او نظريه‌هايی را که درباره شکل‌های مختلف گذار از رژيم اقتدارطلب به نظام دموکراتيک، زمينه‌های اجتماعی و کارگزاران گذار به دموکراسی و فرايند استقرار و تحکيم دموکراسی در کوتاه مدت وجود دارد، صرفا مطرح می‌کند تا در مقالات بعد با استفاده از اين پايه‌ي نظری نمونه‌های واقعی گذار به دموکراسی و نيز مورد ايران را تحليل کند. يکی از نکات مهم اين مقاله، تأکيدی است که بشيريه بر نقش نخبگان حاکم (هیأت حاکمه) در فرايند دموکراتيزاسيون می‌کند. او می‌نويسد «اين باور رايج که دموکراسی در نتيجه‌ي عواملی چون رشد اقتصادی، توسعه و بالا رفتن سطح سواد به وجود می‌آيد در سال‌های اخير به نقد کشيده شده است».
به نوشته‌ي او، در نظريه‌های جديد آن عوامل ديگر شرط کافی برای دموکرات شدن نيستند، هرچند هنوز شرط لازم به حساب می‌آيند. در تئوری‌های جديد ترکيب هیأت حاکمه، وزن نيروهای اقتدارگرا و تحول‌خواه در اين هیأت، چگونگی تعامل اين نيروها با يکديگر و مسائلی از اين قبيل نقش زيادی در گذار به دموکراسی و يا منتفی شدن گذار به دموکراسی در يک نظام سياسی دارند.
دومين مقاله‌ي کتاب، به بررسی زمينه‌ها و دلايل فروپاشی نظام‌های غيردموکراتيک می‌پردازد. در اين مقاله بحران‌های سياسی که ممکن است به فروپاشی يک نظام غيردموکراتيک بيانجامد و نيز ويژگی‌های اجتماعی تأثيرگذار بر فروپاشی يک رژيم غيردموکراتيک بررسی شده است. به عقيده‌ي بشيريه، يک نظام سياسی غيردموکراتيک ممکن است در سطح سياسی به چهار نوع بحران (بحران مشروعيت، کارآمدی، همبستگی و ايدئولوژی) دچار شود. از طرف ديگر او عقيده دارد که چهار ويژگی و زمينه‌ي اجتماعی عمده وجود دارد که می‌تواند بر فروپاشی رژيم غيردموکراتيک و گذار آن به يک نظام دموکراتيک مؤثر باشد. حسين بشيريه از نارضايتی عمومی، سازماندهی اين نارضايتی، ايدئولوژی مخالفت و مقاومت و رهبری مخالفان حکومت به عنوان چهار مورد از عوامل مؤثر بر گذار نام می‌برد.
در پايان فصل دوم کتاب، تک تک اين شاخص‌ها در چهارده کشور به عنوان نمونه بررسی شده است. بشيريه سعی کرده است نظريه خود را با تطبيق بر شرايط کشورهای آرژانتين، برزيل، شيلی، پرتغال، اسپانيا، يونان، لهستان، روسيه، کره جنوبی و تايوان به عنوان نمونه‌های موفق و سودان، ايران، برمه و پاکستان به عنوان نمونه‌های ناموفق "گذار به دموکراسی" بيازمايد. شايد اين بررسی که به نوعی تاريخ مختصر اين کشورها در سال‌های گذشته نيز هست، يکی از جذاب‌ترين بخش‌های کتاب باشد.
بشيريه در سومين فصل کتاب سعی می‌کند پايه نظری‌ای را که در دو مقاله قبل بنا کرده است، برای تحليل موانع گذار به دموکراسی در ايران به کار گيرد. او در آخرين بخش مقاله قبل و در جايی که نمونه‌های موفق و ناموفق گذار به دموکراسی را بررسی می‌کند، ايران را بين کشورهای غيردموکراتيک می‌نشاند و حکومت فعلی آن را "حکومت دينی در شکل ولايت فقها" می‌نامد.
بشيريه عقيده دارد در بين نظريه‌هايی که در مقاله اول مطرح کرده، نظريه‌ای که نقش نخبگان حاکم در فرايند گذار به دموکراسی و يا امتناع گذار به دموکراسی را نقشی اساسی می‌بيند، برای تحليل شرايط ايران مناسب‌تر است. او می‌نويسد: «گرچه از حيث عوامل ساختاری و درازمدت مثل توسعه اقتصادی، گسترش آموزش و ارتباطات، نوسازی اجتماعی، گسترش طبقه متوسط جديد، پيدايش جامعه مدنی و غيره زمينه‌های مناسب برای گذار به دموکراسی در ايران فراهم آمده است اما از حيث عوامل سياسی و کوتاه مدت، گذار موردنظر دچار امتناع شده است».
بشيريه همچنين در پايان اين مقاله نتيجه می‌گيرد که رژيم سياسی فعلی ايران از لحاظ ساختاری امکان تبديل شدن به يک رژيم دموکراتيک را ندارد:
«به نظر می‌رسد که ساختار قدرت سياسی با توجه به مبانی حقوقی و اجتماعی نظام، مستعد ايجاد يکی از سه شکل رژيم است: يکی پوپوليسم که محصول تمرکز و انحصار قدرت سياسی از يک سو و جامعه توده‌ای فعال و بسيج پذير بود، به نحوی که در دهه ۱۳۶۰ پديدار شد. دوم شبه دموکراسی معلق که برآيند ميزانی از عدم تمرکز و رقابت در قدرت سياسی از يک سو و جامعه مدنی نسبتا فعال بود، به شيوه‌ای که در دوران اصلاحات مشاهده شده است. و سوم رژيم محتملی که به واسطه تعليق فرايند گذار به دموکراسی پديد می‌آيد و حاصل ترکيب تمرکز و انحصار قدرت سياسی از يک سو و ظهور جامعه توده‌ای منفعل و يا بسيج‌ناپذير از سوی ديگر است. به عبارت ديگر، با توجه به نوسان ساختار قدرت سياسی ميان سه شکل رژيم نامبرده می‌توان از امتناع ساختاری گذار به دموکراسی در آن سخن گفت».

نقل از باشگاه آزادمنشي

  نوشته شده در  ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

 

گزارش ميزان خريد و امتياز اعضاي كلوپ مشتريان نشر چشمه را در قالب يك فايل اكسل و از اينجا دريافت كنيد.

توضيحات:

- لطفا در هنگام خريد حضوري از فروشگاه چشمه: فاكتور دريافت كنيد، شماره اشتراك‌تان را بر روي اين فاكتور درج كنيد و فاكتورتان را در جعبه‌اي كه براي اين كار در نظر گرفته‌شده قرار دهيد. ( 5% از مبلغ خريدتان به عوان امتياز شما در نظر گرفته مي‌شود)

 - مبالغ مندرج در اين گزارش، بر اساس فاكتورهايي محاسبه شده است كه: شماره اشتراك بر روي آن‌ها نوشته شده بوده، تاريخ صدور آن‌ها حداكثر 10/۰۶/88 بوده و به فروشگاه چشمه تحويل داده شده‌اند.

- كالاهايي كه مشمول طرح امتيازگيري به ازاي خريد نـــمي‌شوند، عبارتند از: محصولات يونيسف و سي‌دي‌هاي موزيك غير اصل (غير شركتي).

- چنانچه در زمان خريد، از تخفيفي استفاده كرده‌باشيد، از پس‌انداز شما كسر شده است.

- اگر جمع امتيازهاي شما بيشتر از  10000 ريال شده است، مي‌توانيد با مراجعه به فروشگاه چشمه از كل مبلغ پس‌اندازتان استفاده كنيد. (به عنوان مثال، چنانچه 35000 ريال پس انداز داشته باشيد و قصد خريد يك كتاب 50000 ريالي را داشته باشيد، تنها لازم است كه 15000 ريال پرداخت نمائيد). در صورتي كه قصد استفاده از اين پس انداز را نداريد، مبلغ آن براي شما محفوظ خواهد ماند.

سوالات‌تان را از طريق ايميل cheshmehclub@gmail.com با ما در ميان بگذاريد و يا در همين‌جا به صورت كامنت مطرح كنيد.

  نوشته شده در  ساعت 11 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 


آلبوم «رندان مست» شامل قطعات بخش اول كنسرت مهر ماه سال گذشته‌ي گروه شهناز در تهران است كه استاد شجريان در اين كنسرت، سازهاي جديد خود را با اجراي قطعاتي معرفي كرد.
اين آلبوم با استقبال بسيار خوب مشتاقان موسيقي و دوستداران استاد شجريان مواجه شده است.
این اثر در دستگاه همایون بوده و اشعار منتخب آن از مولانا، حافظ، سعدی و ملک الشعرای بهار می‌باشد.
آلبوم "رندان مست" اولين همكاري استاد شجريان با گروه شهناز است.

قطعات:

- "زنگ شتر" (برگرفته از رديف ميرزا عبدا...)
- ساز و آواز
- تصنيف "چشم ياري" (از ساخته هاي شجريان با تنظيم مجيد درخشاني روي غزلي از حافظ)
- ساز و آواز
- تصنيف "باد صبا" ساخته حسام السلطنه مراد و با شعري از ملك الشعراي بهار
- آواز شوشتري
- چهار مضراب بيداد
- تصنيف "رندان مست" (از ساخته هاي مجيد درخشاني به روي غزلي از مولانا در دستگاه همايون)

نوازندگان:

مژگان شجریان (سه‌تار)، رامین صفایی (سنتور)، حسین رضایی‌نیا (دف و دایره)، شاهو عندلیبی (نی)، سینا جهان‌آبادی و کاوه معتمدیان (کمانچه)، حامد افشاری (قیچک باس)، مهرداد ناصحی (قیچک آلتو)، حمید قنبری (تمبک)، سحر ابراهیم (قانون)، محمدرضا ابراهیمی (بربت)، مهدی امینی (رباب و بم‌تار)، رادمان توکلی و مجید درخشانی (تار).

لطفا با خريد "نسخه‌ي اصلي" اين اثر، حمايت خود از را استاد شجريان اعلام كنيد.

  نوشته شده در  ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

 

- این مردم نازنین (قصه‏های رضا کیانیان با مردم)
- نشر مشکی
- چاپ نخست، 1388
- 167 صفحه
- ۳۲۰۰ تومان

«اين مردم نازنين» شامل داستانک‌هاي برخورد رضا کيانيان با مردم کوچه و بازار است.
او در دوران بازيگري‌اش، هر برخورد جالبي را که با مردم برايش پيش آمده، يادداشت کرده و سعي کرده خاطرات گذشته را هم به ياد بياورد و هرچه را به ياد آورده و هرچه را قابل چاپ بوده، در اين دفتر آورده است. او که قبلاً چند نمونه از اين داستانک‌ها را در مجلات «فيلم» و «نقش صحنه» منتشر کرده، اميدوار است در سال‌هاي بعد، دفترهاي ديگر اين مجموعه را هم چاپ کند.
رضا کيانيان پيش‌تر آثاري مثل «بازيگري»، «تحليل بازيگري»، «بازيگري در قاب»، «شعبده بازيگري» و «ناصر و فردين»، درباره تجربياتش در حوزه بازيگري و همچنين سه فيلمنامه «پاتال و آرزوهاي کوچک»، «سومين سرنوشت داوود» (در يک مجلد) و «ماجراجوي جوان» را منتشر کرده است.

 پشت جلد:

«شهرت، تنهایی را می‌دزدد. همه‌جا نگاهت می‌کنند. همه‌جا با تو هستند. زیر ذره‌بین هستی. فقط در خانه می‌شود تنها بود؛ اگر تلفن‌های علاقه‌مندان بگذارند! در خانه هم باید همیشه پرده‌ها کشیده باشد. من هم مثل هر آدم دیگری تنهایی می‌خواهم. من هم به تنهایی نیاز دارم. بازیگری در هر شکلش تنهایی ندارد. بازیگر، پشت صحنه و روی صحنه همیشه با عده‌ای دم‌خور است. تنها نیست... من در خیلی قلب‌ها، خانه‌ای دارم. هیچ‌وقت آواره نمی‌شوم. بی‌سرپناه نمی‌مانم. این همه قلب، این همه خون، این همه تپش. این ‌همه عشق، این‌همه تنهایی و این ‌همه مردم. این‌ مردم نازنین.

از متن كتاب:

روز – داخلی – تاکسی

بعد از سریال آپارتمان که تازه معروف شده بودم، از میدان انقلاب سوار تاکسی شدم. می‏آمدم به سمت خیابان بهار. طبق معمول یکی دو تا خانم مرا شناختند و سلام و علیک کردند و طبق معمول می‏پرسیدند آخر سریال چه می‏شود.
در این مدت راننده مرا شناخت. نگاه‏های او از آینه جالب بود. هر بار که نگاه می‏کرد گویی چیزی را کشف می‏کرد و خنده‏ی نرمی زیر پوست‏اش می‏دوید.
میدان فردوسی خانم‏ها پیاده شدند. من بودم و او.
گفت: تشریف بیارین جلو بنشینید.
رفتم جلو. چیزی می‏خواست بگوید که هی نمی‏گفت. بالاخره گفت: خانمی که نقش همسر شما را بازی می‏کنه، به چشم خواهری خیلی خوشگله.
گفتم: بله. ایشان همسر دارند و دو دختر.
سکوت کرد. مسافری سوار نمی‏کرد. گاهی نگاه‏ام می‏کرد که چیزی بگوید و نمی‏گفت.
گفتم: لطف کنید سر بهار نگه دارید.
مثل این که فهمید دیگر فرصتی برای گفتن چیزی که از مدتی پیش می‏خواست بپرسد، نمانده. هم‏زمان با گرفتن ترمز پرسید: آقای کیانیان! راستی وضع فساد در سینما چه‏طوره؟

 

 

  نوشته شده در  ساعت 9 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 
 

دموكراسی چیست؟

Introducing Democracy
(آشنایی با دموكراسی)

از انشارات یونسكو

 
  - اثر دیوید بیتهام / كوین بویل
  - ترجمه‌ی شهرام نقش تبریزی
  - نشر ققنوس
  - چاپ چهارم
  - 1800 تومان
  - 166 صفحه

دموكراسی چیست؟ چرا برای آن ارزش قایل می‌شویم؟ دموكراسی و حقوق فردی چه ارتباطی با هم دارند؟ آیا حكومت اكثریت همواره دموكراتیك است؟ چرا وجود احزاب ضروری است؟ آیا برخی از نظام‌های انتخاباتی از برخی نظام‌های دیگر دموكراتیك‌تر است؟ چه ارتباطی میان دموكراسی و ملی گرایی وجود دارد؟ چه ارتباطی میان دموكراسی و اقتصاد بازار وجود دارد؟ چگونه می‌توان دموكراسی را حفظ كرد و آن را گسترش داد؟ آینده‌ی دموكراسی چیست؟

این‌ها تعدادی از پرسش‌هایی است كه در این كتاب به آن پاسخ داده می‌شود. نویسندگان كتاب از طرف سازمان یونسكو ماموریت یافته‌اند و كه ضروری‌ترین پرسش‌هایی را كه امروز در مورد دموكراسی مطرح است، برگزینند و به آن پاسخ دهند.

مطالب این كتاب به صورت پرسش‌ و پاسخ است و شامل 78 پرسش در زمینه‌ی دموكراسی است.

(نقل از باشگاه آزادمنشي)

  نوشته شده در  ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 
باخبر شديم خانم "نائيري استپانيان"، از اعضاي قديمي كلوپ چشمه، در سانحه‌ي هواپيماي كاسپين جان باختند.

اين عارضه را به خانواده‌ي ايشان و جامعه‌ي ارامنه‌ي ايران تسليت عرض مي‌كنيم.

  نوشته شده در  ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

 

رویاهای انیشتن

- نویسنده: آلن لایتمن
- ترجمه‏ی: مهتاب مظلومان
- نشر چشمه
- چاپ سوم (پاییز 1385)
- 112 صفحه
- 900 تومان

«رویاهای انیشتن» نه یک رمان است نه یک نوشته‏ی علمی و نه یک نوشته‏ی ادبی. «رویاهای انیشتن» نگاه شاعرانه و کنجکاوانه‏ای است به معنای وجود زمان. «آلن لایتمن» نویسنده این کتاب، «انیشتن» را در روزهایی مجسم می‏کند که هنوز بر فرضیه زمان دست نیافته است.


از مقدمه‌ي كتاب:

هرکدام از ما گمان می‏کنیم که در دنیایی زندگی می‏کنیم که بر آن تنها یک زمان حاکم است. ولی از یاد می‏بریم که در درون ما زمان‏های بی‌شماری جای دارند.
زمان چهره‏های متفاوتی دارد. ما تنها به یک چهره‏اش عادت کرده‏ایم و با آن زندگی می‏کنیم. ولی در افکارمان، رویاها و خیالات‌مان، چهره‏های دیگرش را می‏بینیم.
این کتاب را نمی‏توان به سرعت کتاب‏های دیگر خواند. زیرا این کتاب زمان خودش را دارد و باید زمان وارد و خارج شدن در هر کدام از دنیاهای مطرح شده در کتاب را پیدا کرد.

هر بخش از کتاب تقریبا شامل یک داستان دو تا سه صفحه‏ای می‏شود که حکایت ساکنان یك شهر کوچك است. در هر داستان، برای مردم این شهر، گذر زمان مفهوم تازه‏ای دارد. البته گاهی هم ماجرا به کل دنیا بسط داده می‏شود. در اين کتاب، آلن لایتمن سعی کرده رویاهای انیشتن را قبل از نتیجه‏گیری نهایی و رسیدن به فرضیه زمان تصور کند و در این کتاب به ما نشان دهد.

از متن كتاب:

در این دنیا آدم فورا متوجه می‏شود که وضع عجیب است. در دشت‏ها و دره‏ها خانه‏ای دیده نمی‏شود: همه در کوه‏ها زندگی می‏کنند.
سابقا، در یکی از دره‏ها دانشمندان کشف کردند که هر قدر از مرکز زمین دور بشویم، زمان کندتر می‏گذرد و کمتر تاثیر می‏گذارد. می‏توان با اسباب و آلات خیلی حساس آن را اندازه گرفت. وقتی این موضوع عجیب شد شناخته شد، برخی از آدم‏ها که می‏خواستند به هر قیمتی جوان بمانند، رفتند تا در کوه‏ها زندگی کنند. امروز تمام خانه‏ها بر بلندی کوه «دم»، «ماترهورن»، «مون‏رز» و دیگر جاهای بلند ساخته می‏شود. فروش خانه‏ها در جاهای دیگر غیرممکن است.
خیلی‏ها به زندگی در کوه‏ها اکتفا نمی‏کنند. برای این که حداکثر نتیجه را بگیرند، خانه‏های‌شان را روی پایه‏ها درست می‏کنند. در تمام دنیا، این خانه‏ها بر قله کوه‏ها سر برافراشته‏اند و از دور شبیه به یک دسته پرنده هستند که روی پاهای لاغرشان نشسته‏اند. کسانی که می‏خواهند مدت درازتری زندگی کنند، خانه‏های‌شان را روی پایه‏های بلندتری می‏سازند. در نتیجه بعضی از خانه‏ها روی پایه‏های ضعیف چوبی‏ای ساخته شده‏اند که یک کیلومتر ارتفاع دارند. ارتفاع خانه‏ها با طبقه اجتماعی ساکنان آن هم‏سطح است. وقتی کسی از پنجره آشپزخانه‌اش، باید به بالا نگاه کند تا همسایه‏اش را ببیند، می‏تواند مطمئن باشد که همسایه‏اش مثل او از درد رماتیسم نمی‏نالد، موهای این همسایه بعد از او خواهد ریخت، صورتش دیرتر چین و چروک پیدا خواهد کرد و تمایلات عاشقانه‏اش به این زودی‏ها از بین نخواهد رفت. به همین ترتیب، کسی که خانه پایین‏تری را نگاه می‏کند، می‏تواند حدس بزند که ساکنانش خسته، بی‏توان و نزدیک‏بین شده‏اند. برخی دیگر به خود می‏بالند که تمام زندگی‌شان را در ارتفاعات گذرانده‏اند، در بلندترین خانه، روی بلندترین قله به دنیا آمده‏اند و هیچ وقت از آن‏جا پایین نیامده‏اند. جوانی‌شان را در آینه‏ها ستایش می‏کنند.
گاه‏گاهی، کارهای فوری مردم را مجبور می‏کند که بلندگاه‌شان را ترک کنند. در این صورت، با سرعت از نردبان پایین می‏آیند تا به زمین برسند، سپس تا نردبان بعدی یا تا پای دره می‏دوند، کارشان را انجام می‏دهند تا هر چه زودتر به خانه‏شان یا به مکان‌های بلند دیگر برگردند. آن‏ها می‏دانند که با هر قدمی که به طرف پایین برمی‏دارند، زمان با سرعت بیشتر جلو می‏رود و در نتیجه زودتر پیر می‏شوند. در سطح زمین، مردم هیچ‏وقت نمی‏نشینند. در حالی که کیف یا مایحتاج شان را با خود حمل می‏کنند، می‏دوند.
در هر شهری، تعداد کمی از اهالی آن، خود را با این فکر که چند ثانیه جلوتر از همسایه‏شان پیر خواهند شد، شکنجه نمی‏دهند. این ماجراجویان به دنیای زیرین پایین می‏آیند تا روزها را پشت سر هم زیر درخت‏هایی که در دره‏ها می‏رویند، بگذرانند، در دریاچه‏هایی که در این ارتفاعات کمتر، مطبوع‏ترند شنا کنند و روی سطح زمین بغلتند. آن‏ها هیچ‏وقت به ساعت‌شان نگاه نمی‏کنند و نمی‏دانند که دوشنبه است یا پنجشنبه. وقتی دیگران از کنار آن‏ها رد می‏شوند و مسخره‏شان می‏کنند، آن‏ها فقط لبخند می‏زنند.
با گذشت زمان، مردم فراموش کرده‏اند که چرا بهتر است در ارتفاعات زندگی کنند. با وجود این هنوز در كوه‏ها مي‏مانند، و از نواحي پايين‏تز احتراز مي‏كنند. با اصرار از بچه‏هايشان مي‏خواهند كه از كساني كه در طبقات پايين زندگي مي‏كنند، دوري ورزند. به سرماي كوه عادت كرده‏اند و كمبود آسايش را يكي از اصول تعليم و تربيت مي‏دانند. حتي خود را قانع كرده‏اند كه هواي رقيق براي سلامتي‏شان خوب است. به اين دليل خورد و خوراك ساده‏اي را پذيرفته‏اند و هر غذايي را كه سبك نباشد رد مي‏كنند. در پايان، اين مردمان هم چون هوا لمس‏نشدني، لاغر و پير پيش از موعد شده‏اند.

(با سپاس از خانم روناك)

  نوشته شده در  ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

 

در صحبت‌هايي كه با مديران نشر چشمه داشتم، متوجه شدم نظر ايشان بر اين است كه:

۱- حساب نوسنده‌ي كتاب از خود كتاب جداست.
۲- كتاب يك كالاي فرهنگي است و بايد شان و منزلت آن در هر شرايطي حفظ شود.
در عين حال، كاركنان فروشگاه نشر چشمه، آماده‌ي همكاري با كساني هستند كه قصد دارند كتاب‌شان را پس بدهند.

و اما

خطاب به آقاي جعفري:

دوست سابقم؛ جناب آقاي جعفري
نظر شخصي خودم درباره‌ي موضع‌گيري‌هاي سياسي‌تان را در روزهاي آخر دوستي‌مان براي‌تان گفته‌ام، فقط اين نكته را به شما يادآوري مي كنم:
كساني كه اين روزها قصد پس دادن كتاب شما را دارند، از اين ناراحت نيستند كه چرا از آقاي X حمايت كرده‌ايد، مطمئن باشيد درك اين افراد خيلي بالاتر از اين حرف‌هاست، فراموش نكنيم همين افراد بودند كه كتاب شما را به چاپ بيست و چندم رساندند.
اما خيلي از خوانندگان كتاب شما، با تصويري كه از نويسنده‌ي كتاب كافه پيانو در ذهن داشتند، توقع داشتند با ديدن ماجراهاي بعد از انتخابات، حداقل اگر همدري نمي‌كنيد، نمك بر روي زخم‌شان نپاشد.
اين كه اين توقع به‌جا بود يا نابه‌جا، بحث ديگري است، فقط خواستم برداشت "خودم" را از اين اعتراضات به اطلاع شما برسانم.

خطاب به آن‌هايي كه قصد پس دادن كتاب را دارند:

دوستان خوب من؛
شايد بهتر باشد به جاي اين‌كه به  "پس دادن"  كتاب  "كافه پيانو"  به  "فرهاد جعفري"  فكر كنيم،  به چيزها و كسان و كارهاي مهم‌تري فكر كنيم؛ مثلا به كساني فكر كنيم كه هفته‌هاست نمي‌توانند كتابي بخوانند، نمي‌توانند ايميل‌شان را چك كنند، نمي‌توانند به اخبار گوش كنند، خبر ندارند در پس ديوارهاي اتاق‌شان چه مي‌گذرد، كساني كه دلشان براي نور آفتاب و قدم زدن در خيابان انقلاب تنگ شده.
به كساني فكر كنيم كه اگر كاري براي‌شان نكنيم، هيچ‌وقت نمي‌توانند به يك كتابفروشي بروند و كتابي بخرند. هيچ وقت نمي توانند هيچ كاري بكنند و ما مي مانيم و يك دنيا شرمندگي.

كارهاي مهمتري هم هست كه بايد تا دير نشده براي آدم‌هاي مهمتري انجام بدهيم...

 خطاب به دوستاني كه قصد دارند نظرشان را مطرح كنند:

اگر نسبت به "محتوا" و يا "ارزش ادبي" كتاب كافه پيانو نظري داريد، مطلب خود را مستقيما براي آقاي جعفري ارسال كنيد و يا ذيل مطلب معرفي كتاب مذكور (در همين وبلاگ) كامنت بگذاريد. موضوع اين پست، بررسي ارزش ادبي كافه پيانو و يا سنجش مهارت نويسنده‌ي آن نيست.

(اين متن نظر و برداشت شخصي علي رستگار، مدير كلوپ نشر چشمه بود)

  نوشته شده در  ساعت 2 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 


چهاردهمین شب شعر چشمه، مروری دارد بر کارنامه‌ی شعری سال
1387

دوشنبه 28 اردیبهشت 1388، ساعت 5 عصر، در خانه‌ی هنرمندان ایران شاهد شعرخوانی و گفتگویی انتقادی با برخی از شاعرانی خواهیم بود که در سال 87 موفق به انتشار کتاب‌شان شدند. روجا چمنکار، رویا زرین، گروس عبدالملکیان، شهاب مقربین و آرش نصرت‌اللهی در میز مطبوعاتی کبوتر ارشدی شرکت می‌کنند.

پس از آن،  احمد پوری میز ترجمه‌ی این ماه را با موضوع کارگاه ترجمه‌ی شعر تشکیل می‌دهد.

در بخش آخر هرمز علی‌پور ،شاعر مهمان نشر چشمه، شعرخوانی می‌کند.

 

«اندوهی که شاعران را به نام کوچک می‌خواند

اینجاست.

به شکلی از خاموشی

که چون دهان بگشاید

راز تمام بهارهای سوخته فاش خواهد شد...» ـ هرمز علی‌پور ـ


خانه‌ی هنرمندان ایران: خ. طالقانی، بعد از ایرانشهر، خ. موسوی شمالی، باغ هنر، تلفن: 88836671
نشر چشمه: 88907766
  نوشته شده در  ساعت 9 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

غرفه‌ي نشر چشمه در نمايشگاه كتاب:

شبستان، راه‌روي ۳۱، غرفه‌ي ۴۶

 

  نوشته شده در  ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

 

گزارش وضعيت كلوپ چشمه

از زمان تاسيس تا پايان سال 1387

 

- تاريخ آغاز به كار كلوپ: 21/9/86

- تعداد اعضا: 1285 نفر

- روند عضوگيري:

- جنسيت: 52%خانم، 48% آقا

- 92% از اعضا داراي ايميل هستند

- 12% از اعضا به صورت اينترنتي عضو شده اند.

- 90% از اعضا در شهر تهران ساكن هستند.

- توزيع جغرافيايي اعضاي غير تهراني:

- وضعيت" آخرين" مدرك تحصيلي اعضاي كلوپ:

22% از اعضاي كلوپ، دانشجو هستند و آخرين مدرك تحصيلي آن ها منظور شده است. (به عنوان مثال، كسي كه دانشجوي كارشناسي است، آخرين مدرك او ديپلم منظور شده است)

 

- تاريخ راه اندازي وبلاگ: 11/11/86

- تعداد كل بازديدها: حدودا 30 هزار بازديد

 

- ميزان خريد اعضا: حدودا 44 ميليون تومان

- 64% از اعضا، حداقل يك بار خريد داشته اند.

- يشترين تعداد فاكتور يك عضو: 53 فاكتور (091251619)

- بيشترين ميزان خريد يك عضو: 838 هزار تومان (093525776)

 

- پرفروش‌ترين كتاب: كافه پيانو

 

  نوشته شده در  ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

«اگر روزها و عمر را باخته باشم

هنوز این فنجان چای روبه‌روی من گرم است

و این چراغ قدیمی یادگار اجدادم روبه‌روی من

روشن است...»    ـ احمدرضا احمدی ـ

   

 

نشر چشمه از شما دعوت می‌کند تا در مراسم رونمایی کتاب همه‌ی شعرهای من، ساعت 5 عصر دوشنبه 31 فروردین 1388 در خانه‌ی هنرمندان ایران، شرکت کنید.

 

سیزدهمین شب شعر چشمه به رونمایی کتاب مجموعه اشعار احمدرضا احمدی اختصاص دارد. در این مراسم ـ به ترتیب حروف الفبا ـ آیدین آغداشلو، محمدهاشم اکبریانی، ع. پاشایی، احمد پوری، محمد شمس لنگرودی، حسن کیائیان و مسعود کیمیایی سخن خواهند گفت.

در پایان، احمدرضا احمدی شعرخوانی می‌کند. اجرای مراسم به عهده‌ی سولماز نراقی است.

  نوشته شده در  ساعت 10 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

 

دومين همايش "هنر و فرهنگ عشاير ايران" برگزار مي شود.

 به گزارش روابط عمومي مركز هنر پژوهي نقش جهان وابسته به فرهنگستان هنر، دومين همايش "هنر و فرهنگ عشاير ايران" (فارس وكهكيلويه بويراحمد) در راستاي فعاليت هاي فرهنگستان هنر در شناساندن فرهنگ و هنر ايران زمين با ژرف‌انديشي در مباني فكري اصيل ايراني و به منظور مطالعه،بررسي و پاسداشت هنر عشاير و احياي هنرهاي فراموش شده آنها با رويكرد تخصصي با همكاري نهادهاي ملي و منطقه‌اي در مناطق عشاير  برگزار خواهد شد.

اهداف همايش:

- شناسايي و معرفي هنر هاي عشاير و مستند سازي هنر هاي مربوطه

- برقراري ارتباط ميان انديشمندان، پژوهشگران و هنرمندان در حوزة هنر و فرهنگ عشايري

- بررسي راهكارهاي احيا و حفظ هنرهاي در حال فراموشي و فراموش شده عشايري

- تجليل از پيشكسوتان هنر و فرهنگ عشايري

- ايجاد زمينه براي حمايت و تشويق هنرمندان جوان

محورهاي همايش:

1. هنر هاي صناعتي

- صنايع دستي (دستبافته‌ها، منسوجات  فلزي و سنگي،‌زيور آلات ، رنگرزي و...)

2. آيين‌ها و بازيهاي نمايشي:

- مراسم و آيين‌هاي مذهبي- ملي

- حماسه‌خواني (شاهنامه‌خواني)

- بزمي خواني (خسرو و شيرين، فلك نازخواني و ...)

- آيين‌ها و مناسك عشايري (طلب باران و ...)

- بازيهاي عشايري

- هنرهاي ورزشي- رزمي

- ساير موضوعات مرتبط

3. ادبيات:

- شعر و شاعري در فرهنگ عشاير

- ادبيات عاميانه و قصه‌ها، مثلها، چيستان‌ها و ...

- ادبيات شفاهي عشاير

- ادبيات مكتوب عشاير

4. هنرهاي تجسمي:

- طراحي

- نقاشي

- خوشنويسي

- مجسمه‌سازي

5 . موسيقي:

- مقام ها ، آهنگ ها و ساختار موسيقي نواحي

- سازهاي موسيقي عشايري

- موسيقي كار

- موسيقي آييني و مذهبي

ضوابط نگارش مقاله:

- رعايت موازين پژوهشي در مقاله (چكيده، مقدمه، روش تحقيق، تجزيه و تحليل و نتيجه‌گيري و تصاوير)

- مقاله روي كاغذ A4 حروف‌چيني شده و به همراه لوح فشرده تحت برنامة word ارسال گردد

- دبيرخانة همايش در انتخاب و ويرايش مقاله‌ها آزاد است.

- مقاله‌هاي پذيرفته شده براي ارائه و چاپ و يا منحصراً براي چاپ (كامل يا چكيده) در نظر گرفته مي‌شود

- مقالات رسيده بازگردانده نمي‌شود

- مقالات پذيرفته شده تا قبل از انتشار مجموعه مقالات همايش نبايد در نشرية ديگري به چاپ رسيده باشد.

بخش نمايشگاهي:

در روزهاي همايش، كارگاه تخصصي و نمايشگاه عكس از هنرهاي اصيل عشاير بر پا خواهد بود

برگزار كنندگان:

    فرهنگستان هنر با همكاري نهادهاي ملي و بين المللي و محلي

مهلت ارسال چكيده مقالات: 25/2/1388

مهلت ارسال اصل مقالات: 15/3/1388

زمان برگزاري همايش: 15 تير 1388

مكان برگزاري همايش: ياسوج

نشاني دبير خانه همايش : تهران، خيابان ولي‌عصر، ضلع جنوبي پارك ساعي، پلاك 1101، مركز هنر پژوهي نقش جهان

تلفن: 14- 88553913 

نمابر: 88553915

پست الكترونيكي:‌  www.honar.ac.ir             ashayer@honar.ac.ir 

 

  نوشته شده در  ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

 
چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي‌شود. مردم در اين روز براي دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهاي‌شان مراسمي را برگزار مي‌کنند که ريشه‌اش به قرن‌ها پيش باز مي‌گردد.
ظاهرا مراسم چهارشنبه سوري برگرفته از آئين‌هاي کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آن‌ها و با اشکال ديگر در ميان باقي بازماندگان اقوام آريائي رواج دارد:

"براي ما، يك سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه (يا هر چهار سال، ۶ روز اضافه). ما در اين پنج روز آتش روشن مي کرديم تا روح نياکانمان را به خانه‌هاي‌مان دعوت کنيم."

بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوري، بازمانده آن آتش افروزي ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد براي اين‌که اين سنت از بين نرود، نحسي چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و چهارشنبه سوري پديد آمد.

"سور" در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش‌هاي ايراني، به معناي "جشن"، "مهماني" و "سرخ" آمده است. 

مراسم‌هاي چهارشنبه سوري

- بوته افروزي:

در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته‌هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده‌اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه، در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي‌كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي‌شوند و بوته‌ها را آتش مي‌زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته‌هاي افروخته مي‌پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش، ترانه‌هايي مي‌خوانند:

زردي من از تو، سرخي تو از من

غم برو شادي بيا، محنت برو روزي بيا

اي شب چهارشنبه، اي كليه جاردنده، بده مراد بنده

خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و ييماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي‌دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي‌کنند. 
در هر خانه، زني خاكستر را در خاك‌انداز جمع مي‌كند، و آن را از خانه بيرون مي‌برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي‌ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي‌كوبد و به ساكنان خانه مي‌گويد كه از عروسي مي‌آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود، تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي‌برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار، فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي‌پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود ببرد.  

- فال گوش نشيني:

زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبت كردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، حاجت و آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست. 

- قاشق زني:

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه دوستان و آشنايان خود مي روند.

- آش چهارشنبه سوري:

خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.

- تقسيم آجيل چهارشنبه سوري:

زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.

  نوشته شده در  ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

همیشه‌ی خدا، از این روزنامه‌‌خوان‌های حرفه‌‌ای بودم. طوری که تا همین چندسال پیش، روزانه چه بسا تا ده دوازده روزنامه (از چپ و راست تا میانه) را نمی‌خواندم؛ خوابم نمی‌برد. طوری که همسرم از دستم به ستوه آمده بود و نمی‌دانست با آن حجم بزرگ از روزنامه‌ها که هرروز روی هم تلنبار می‌شد؛ چه بکند.

خواندنم هم واقعاً اسمش خواندن بود. نه اینکه فقط به تیترها و عنوان ها اکتفا کنم. یا مثلاً فقط به صفحات سیاسی‌شان. بلکه تقریباً همه‌ی محتوای‌شان را می‌بلعیدم!

یک‌روز تصمیم گرفتم دیگر روزنامه نخوانم و خریدن و خواندن روزنامه را که تنها تفریح روزانه‌ام بود، متوقف کنم. اصلاً باورم نمی شد که به آن سادگی بتوانم روزنامه‌خواندن را کنار بگذارم. برای چندروزی سختی کشیدم و اعصابم متشنج بود، اما رفته رفته بهش عادت کردم. و اکنون سال‌هاست که حتا یک نسخه روزنامه نخریده و نخوانده‌ام (مگر بسیار به‌ندرت).

تا اینکه طولی نکشید که به اینترنت‌گردی رو آوردم و بعدش هم وبلاگ‌نویسی. که دقیقاً‌ نشست جای همان عادت قدیم و هیچ ازش کم نیاورد. چه از حیث هزینه‌اش و چه از حیث زمانی که بهش اختصاص می‌دادم.

حالا؛ از این حکایت هم به ستوه آمده‌ام و حسابی احساس خستگی می‌کنم. و فکر می‌کنم باید این عادت را هم کنار بگذارم که بیشتر وقتم در روز، صرف خواندن این سایت و آن سایت یا این وبلاگ و آن وبلاگ می‌شود. آن هم با آن وسواسی که من دارم که از هیچ خبر و تحلیلی هم نمی‌گذرم.

این است که این آخرین پست من در گفتمگفت خواهد بود.
در این مدت، دوستان بسیاری پیدا کردم که از دوستی باهشان خوشوقتم. همینطور خوانندگانی بودند که همیشه در این راه همراهم بودند و بعضی‌شان، آنطور که برایم می‌نوشتند، جزو عادت‌های روزانه‌ی شان، یکی هم سر زدن به گفتمگفت بود. از همه‌شان، به خاطر این همراهی سپاسگزارم که در این مدت، تنهایم نگذاشتند و مونس و همدم من در وقت دلتنگی یا خوشی بودند. و برای‌شان، در هرکجا که هستند؛ آرزوی خوشوقتی و شادکامی می‌کنم.

فقط، تا چندروزی، در بخش کافه‌پیانو؛ شاهد ادامه‌ی گفتگوی من و احمدرضا توسلی خواهید بود.

زنده باشید.

بعدالتحریر:
یکی دو‌تا کامنت که ازتان گرفتم؛ به‌نظرم می‌رسد باید این‌را اضافه کنم که دلیل این تصمیمم چیست: این‌که من از وقتی بیدار می‌شوم و می‌آیم این پائین تا وقتی که در ساعت 3 یا 4 شب می‌روم بالا تا بخوابم؛ بدون این که حواسم باشد، نزدیک به یک تا یک پاکت و نیم سیگار می‌کشم. درحالی که وقتی بالا هستم، بسیار به‌ندرت هوس سیگار می‌کنم. مثلاً در طول سه جهار ساعت، شاید یک‌بار.

دیشب وقتی خواستم بخوابم؛ تا نزدیک یک ساعت شاید، خوابم نمی‌برد. اصلا نمی‌توانستم نفس بکشم و احساس خفگی می‌کردم. هیچ‌کاریش هم نمی‌توانم بکنم. یعنی اگر بخواهم بنشینم و بنویسم (یا بخوانم) بدون اینکه حواسم باشد، هی سیگار پشت سیگار روشن می‌کنم. از این است که به ستوه آمده‌ام.
می‌خواهم بروم جلوی تلویزیون بنشینم؛ یک کیلو تخمه آفتابگردان هم بگذارم جلوم! ا بی‌بی‌سی فارسی نگاه کنم و محو اجرای پونه قدوسی و دیگران شوم (یا این برنامه «تخت‌گاز»ش که شاهکار است) یا فوتبال و سریال ببینم و یا بیشتر به گل‌گیسو برسم. همین.

هیچ علت دیگری ندارد. به نظرم دیگر توی سن و سالی نیستم که بتوانم این همه بنشینم و بخوانم و بنویسم و نگران سلامتی‌ام هم نباشم. در سنی که اکنون درش هستم، خواب و خوراک به موقع هم بسیار مهم است. در حالی که وقتی من می‌آیم پائین، اصلاً وقت نهار و شام هم یادم می‌رود خیلی وقت‌ها!

امیدوارم حکایتم را درک کنید.
 

  نوشته شده در  ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

دوازدهمین شب شعر چشمه سه‌شنبه، 29 بهمن 1387، ساعت 5 عصر در خانه‌ی هنرمندان ایران برگزار می‌شود.
این جلسه به قالب شعری غزل اختصاص دارد.
در میز مطبوعاتی استاد صدیق تعریف در باب تاثیر شعر کهن بر موسیقی دستگاهی ایران صحبت می‌کند.

پس از آن شاعران غزل‌سرا شعرخوانی می‌کنند: مریم جعفری آذرمانی، شایسته ابراهیمی، مریم افضلی، هادی خوانساری، مونا زنده‌دل، امیر سنجری، بهمن ساکی، علیرضا طبایی، مهدی موسوی، محمد میرزایی و بهروز یاسمی.

هم‌نوازی تار و تمبک و دکلمه‌ی غزل سایه ـ هوشنگ ابتهاج ـ توسط آذر زرگریان و نغمه فرهمند بخش بعدی برنامه است.

در پایان اسدالله امرایی پیرامون تاثیر نهادهای ادبی سخن خواهد گفت. 


خانه‌ی هنرمندان ایران: خ. طالقانی، بعد از ایرانشهر، خ. موسوی شمالی، باغ هنر    88836671
نشر چشمه: 88907766
  نوشته شده در  ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

(با سپاس از خانم روناك - وبلاگ قصه‌هاي من و كتابام)


  • تارک دنیا مورد نیاز است: ده داستان تاسف‏بار
  • نويسنده: میک جکسون
  • ترجمه‏ی: گلاره اسدی آملی
  •  نشر چشمه
  • چاپ دوم
  • 158 صفحه
  • 2500 تومان

 عنوان اصلی کتاب Ten Sorry Tales هست و ده داستان کوتاه داره (از اسمش هم که پیداست)، اما مترجم اسم یکی از این ده داستان رو برای عنوان کتاب انتخاب کرده. در تقسیم‏بندی کتاب‏ها، جزء داستان‏های طنز آمیز انگلیسی طبقه‏بندی شده. از اون جایی که مفهوم طنز در فرهنگ‏های مختلف فرق می‏کنه، در این مورد خودتون قضاوت کنید. با این وجود، با اطمینان می‏شه گفت که تمام داستان‏ها از یه جور خلاقیت دوست داشتنی بهره‏مند هستند.

 درباره نویسنده از پشت جلد:

میک جکسون در سال 1960 در انگلستان متولد شد. او که از سال 1995 به صورت تمام‏وقت به کار نویسندگی مشغول است، بیشتر با رمان مرد زیرزمینی (1997) شناخته شده. مرد زیرزمینی در همان سال نامزد دو جایزه ادبی بوکر و ویت برد شد.
از این نویسنده به جز مرد زیرزمینی و مجموعه داستان حاضر، رمان دیگری به نام پنج پسربچه نیز منتشر شده است. 

عناوین داستان‏های این کتاب به شرح زیر می‏باشد:

  1. خواهران پی‏یرس
  2. پسری که خواب رفت
  3. قایقی در سرداب
  4. جراح پروانه‏ها
  5. تارک دنیا مورد نیاز است
  6. ربودن موجودات فضایی
  7. دختری که استخوان جمع می‏کرد
  8. بی هیچ ردپایی
  9. گذر از رودخانه
  10. دزد دکمه

از داستان خواهران پی‏یرس:

.... لول و ادنا قلچماق بودند. از بچگی عادت داشتند سطل‏های بزرگ و پاتیل‏های خرچنگ را این طرف و آن طرف ببرند. همین بود که ظرف چند دقیقه قایق‏شان را به ساحل آوردند، به آب انداختند و با دستان زمخت‏شان شروع کردند به پارو زدن.
لول همان‏طور که پارو می‏زد سرش را برگردانده بود و چشم از قایق سرگردان برنمی‏داشت.
ادنا گفت: «فکر نمی‏کنی خفه شده باشه؟»

لول جواب داد: «نه کاملا.»

از موج آخری که قایق شکسته را آرام آرام به عمق گورستان آبی‏اش فرو می‏برد، گذشتند. صاحب بی‏رمق قایق هم کمی آن‏طرف‏تر زیر آب رفته بود و داشت برای بار سوم هم فرو می‏رفت. آن‏قدر دست و پا زده بود که از رمق افتاده بود.سیاهی چشم‏هایش ناپدید شده و دهانش باز مانده بود. با یک دست و پا زدن کوتاه دیگر، مرد بیچاره کاملا زیر آب فرو رفت.

خواهران پی‏یرس خودشان را رساندند به نقطه‏ای که آخرین بار غریق را آنجا دیده بودند. لول دستش را زیر آب برد و چرخاند. نگاهی به ادنا انداخت، سرش را با ناامیدی تکان داد و یک بار دیگر در حالی که آستین را تا شانه بالا زده بود، دستش را بیشتر در آب فرو برد. این دفعه وقتی بالا آمد و پشتش را به قایق تکیه داد یقه‏ی مرد نیمه‏جان در دستش بود.

مرد را به ساحل بردند، روی سنگ‏ریزه‏ها انداختند و شروع کردند به فشار دادن شکمش. حدود یک گالن آب دریا از دهان مرد خارج شد. سپس لول، او را بلند کرد، روی شانه انداخت و سه تایی به خانه رفتند.

روی‏هم‏رفته مرد خوش قیافه‏ای به نظرشان آمد. همه‏ی دندان‏هایش طبیعی بودند و سرش پر از موهای قهوه‏ای تیره بود. خلاصه این که او از آن مردانی بود که دست خواهران پی‏یرس به ندرت به آن‏ها می‏رسید. به همین خاطر، از بی‏هوشی او سوء استفاده کرده یک دل سیر نگاهش کردند. لباس‏های ماسه‏ای را از تنش درآوردند و کنار شومینه آویزان کردند. بعد با حوله خشکش کردند، لباس خواب صورتی ادنا را به او پوشاندند و یک جفت از جوراب‏های کهنه‏ی لول را پایش کردند تا گرم بماند.

همان‏طور که مرد بیهوش روی کاناپه افتاده بود، پیشانی‏اش را پاک کردند و موهایش را مثل عروسک شانه زدند. هنوز لول و ادنا از کنار او بلند نشده بودند و همان‏طور خیره نگاهش می‏کردند که مرد سرفه‏ای کرد و چشم‏هایش را باز کرد.

گفتنی است که لول و ادنا پی‏یرس چند سالی بود که دوران جوانی و طراوت‏شان را پشت‏سر گذاشته بودند. آن‏ها زندگی طولانی و پرمشقتی داشتند. گونه‏هایشان از ضربات باد و امواج دریا ترک خورده بود، دست‏هایشان خشن و موهایشان مثل کنف شده بود. لباس‏های‏شان هم از برخورد مداوم با ماهی‏هایی که صید می‏کردند چرب و چروک بود. در نتیجه وقتی مرد نیمه‏جان چشم‏هایش را گشود و هردو خواهر را بالای سرش دید، احتمالا ترس برش داشت، مخصوصا که فقط یکی از آن‏ها هم برای ترساندن یک مرد غرق شده کافی بود.

ادنا با دندان‏های یکی در میانش به او لبخندی زد و گفت: «باید آب دریا رو از شکمت بیرون می‏کشیدیم.»

چشم‏های غریبه به سرعت به چپ و راست می‏چرخید؛ شده بود مثل حیوانی که به دام افتاده، مثل خرگوشی در تله. نگاهی به سر و وضع خودش در لباس خواب کهنه‏ی ادنا کرد، بعد نگاهی به دو خواهر انداخت و جیغ بنفشی کشید.

در دفاع از او باید گفت که مردک بیچاره، احتمالا با آن همه آبی که قورت داده بود، هنوز کمی گیج بود و آب شور توی سرش شلپ‏شلپ می‏کرد. از روی کاناپه پایین پرید و به سمت در حمله برد. چیزی نمانده بود که در را از پاشنه دربیاورد. بعد با همه قدرتی که داشت، همین طور که لابلای توفال‏ها کله‏معلق می‏رفت، به سمت ساحل فرار کرد.

خواهرها با چشم‏های گرد شده در چارچوب در ایستاده بودند و تماشایش می‏کردند. تازه، کار به همین‏جا ختم نشد. مردک وقتی به حد کافی از خواهران پی‏یرس فاصله گرفت در حالی که هنوز لباس خواب صورتی ادنا را بر تن داشت، برگشت و انگشتش را به نشانه‏ی تهدید برای دو زنی تکان داد که چند ساعت پیش، از مرگ نجاتش داده بودند. سیل کلمات توهین‏آمیز بود که از دهان مرد خارج می‏شد. حرف‏هایش آن‏قدر قبیح و بی‏شرمانه بودند که مرغان دریایی (که اتفاقا خیلی هم پای‏بند اصول اخلاقی نیستند) سرشان را از شرم پایین انداخته بودند. بعد، مرد دوباره راهش را به سمت دریا ادامه داد.

تعجبی ندارد که لول و ادنا پی‏یرس کمی از رفتار مرد جوان ناراحت شدند؛ اما دلخوری لول کمی بیشتر بود، چون او بود که مرد را دیده و از آب بیرون کشیده بود. حس می‏کرد حق دارد که سینه‏اش پر از خشم شده است. ژاکتش را تنش کرد و دنبال مرد راه افتاد.

اگر غریبه صدای پای او را می‏شنید یا حتا نزدیک شدنش را حس می‏کرد، شاید فرصت پیدا می‏کرد، به خاطر از کوره در رفتنش، از لول عذرخواهی کند. اما لول پی‏یرس در حرکت از لای توفال و سنگ‏ریزه‏ها از او تیزتر بود و در عرض چند دقیقه خود را به مرد رساند. شانه‏هایش را گرفت، چرخاندش و یک مشت محکم حواله‏اش کرد. مرد چنان روی زمین پخش شد که نشانی از بلند شدن در او دیده نمی‏شد.

لول مثل یک قهرمان مشت‏زنی بالای سر او ایستاد و خواهرش را صدا زد.

گفت: «قایقو بیار.»

دقیقا همان‏جایی پرتش کردند داخل آب که پیدایش کرده بودند و به سمت ساحل پارو زدند...

  نوشته شده در  ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

معرفي كتاب، از زبان نويسند‌ه‌ي كتاب:

از آنجایی که اینجانب به شدت فروتن هستم نمی‌توانم بگویم این کتاب چه معجونی است؛ ولی می‌توانم بگویم چه چیزهایی نیست، این کتاب:

برای این نیست که با آن توی سر هاچ بزنید، چون ممکن است هاچ را فقط نیمه جان کند و او بیاید سراغتان، ولی توی سر پشه و مگس های مردنی می توانید بزنید.

برای این نیست که زیر قابلمه‌ی باقالی پلو با قطر چهل و پنج سانت به بالا بگذارید، چون ممکن است بغل های قابلمه فرش تان را بسوزاند و آتش در خرمن تان بیفتد.

مخصوص هدیه دادن در روز ولنتاین نیست، مگر اینکه دچار انحراف نادری باشید و از اینکه طرف، کتابی را توی مختان ورق ورق کند لذت ببرید.  

شامل قصه های پیش از خواب کودکان نیست، باور کنید بتمن هم در کودکی چنین طاقتی نداشته.

دستورالعمل آشپزی نیست؛ ولی با خواندن آن یک نیمروی ساده را می توانید درست کنید و با این وضع اقتصاد خراب قاره‌ی آمریکا همین نیمرو را دو دستی بچسبید که اخبار هر شب نشان می‌دهد مردم کهکشان راه شیری برایش له‌له می‌زنند و شما قدرش را نمی‌دانید، نکند هوس کرده‌اید یارانه‌ی نیمرو را هم قطع کنند.

راهنمای چگونه می‌توانید در هجده سالگی مدیرعامل شرکت معظم جنرال موتورز شوید و به سوال‌های ملت پاسخ‌های پرت بدهید نیست. رسیدن به چنین مقامی راهنما نمی‌خواهد اندکی پارتی و مقدار زیادی رو می‌خواهد.

همه‌ی مشکلات شما با همسر دلبندتان را نمی‌تواند حل کند؛ ولی می‌توانید مطمئن باشید پس از خواندن آن همسرتان به شما که مثل بچه‌ی آدم صبح به صبح می‌روید سر کار و شب به شب برمی‌گردید افتخار خواهد کرد.  

متاسفانه رایگان نیست؛ مگر برای پانصد ششصد نفر از دوستان، آشنایان، وابستگان دور و نزدیک، کسبه‌ی محل و تمامی کسانی که از راه‌های دور و نزدیک به این حقیر لطف داشته‌اند. بنده همین‌جا قول می‌دهم اگر شرکت با وام درخواستی اینجانب موافقت کند کاری کنم که این کتاب به چاپ دوم برسد. اصلا اگر شده دست به سرقت مسلحانه از انبار انتشارات ققنوس بزنم، می‌زنم تا این کتاب را به چاپ سوم برسانم. برای تمام شدن چاپ‌های بالاتر نقشه‌هایی دارم که به زودی می‌هم آنها را یک مقام آگاه فاش کند.

از یک ساندویچ هات داگ دور میدان انقلاب گرانتر نیست و با پولی که بابت آن می‌دهید دو قاچ پیتزا استیک رستوران غروب هم بهتان نمی‌دهند. اگر دادند تمام هموطنانی که در شش ماهه‌ی نخست سال جاری دو کتاب خوانده باشند مهمان من پیتزا داوود.

متاسفانه در 118 صفحه‌اش جای خاصی برای نقاشی کودک دلبند شما تعبیه نشده ولی ناشر محترم صفحه‌ی آخر را سفید گذاشته تا خلاقیت فرزند دلبندتان خشک نشود، بیفتد گردن ما.

تاریخ ادبیات را به دو نیم تقسیم نخواهد کرد، یک ترب یا گل کلم را هم بعید است به دو نیم تقسیم کند. دانشمندان جوان ایرانی سرگرم تحقیق بر امکان بریدن پنیر لیقوان توسط کتاب فوق هستند. در صورت تحقق این امر کشور از واردات چاقوی "پنیر لیقوان‌بری" بی‌نیاز خواهد شد.

طنز نیست ولی رگه هایی از طنز دارد، رگه های طلای نامرغوب هم در آن دیده شده، رگه‌های فلز زیرکنیوم هم که کاربردهای فراوانی در صنعت پانتومیم دارد در آن کشف شده. فردا نیایید غر بزنید که خنده‌دار نبود و پولش را از اینجانب مطالبه کنید. اصلا مگر امیرخان ژنرال را ازتان گرفته‌اند که برای خنده می‌روید کتاب می‌خوانید، جان من حرف‌های بعد از بازی اخیر تیمش را گوش کنید: ما فقط تونستیم آرش رو به آرش بشناسونیم تا آرش بدونه اون آرشی که آرشه چه آرشیه و آرش دوباره آرش واقعی بشه که آرش...

یا حرف های اکبر میثاقیان بعد از تمارض یکی از بازیکنان: این از بچگی شاگرد خود من بوده، از همون بچگی دایوینگ تو خونشه!

در پایان لازم به یادآوری است از ابتدای هفته‌ی آینده این کتاب اگر روی پیشخوان کتابفروشی‌ها نباشد توی قفسه‌های آنها خواهد بود، کتابفروشی نبش خانه‌ی هنرمندان در خیابان ایرانشهر هم این کتاب را خواهد داشت و آن کتاب شعر معروف هم همچنان رایگان خواهد بود، وسیله‌ی ایاب ذهاب هم همچنان و از کودکان دلبند هم همچنان و قرعه‌کشی برای برندگان خوشبخت خودروی سی فایو و سفر با کشتی کروز هم همچنان.

  نوشته شده در  ساعت 10 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

آخر آدم چه بگوید، زبان قاصر است، این نویسنده‌های (...) ما می‌روند سفر که تفریح کنند! آقای نویسنده می‌ری سفر که تفریح کنی؟ خجالت بکش (...)! نرو سفر تفریح کن، یا لااقل برو سفر تفریح نکن، جستجو کن. مگه تو چیت از "دختری به نام نل" کمتره؟ مگه تو گم کرده‌ای نداری؟ اگه نداری چرا نویسنده شدی؟ زجر بکش برادر، بر و بر نگاه کن تو خورشید. عینک آفتابی می‌زنی می‌ری سفر؟ نه بابا! کوله پشتی هم بردار. توي کوله پشتیت رو هم پر تخمه ژاپنی کن. تف به روت بیاد! بی‌غیرت! الان من می‌خوام برای نوشتن رمانم برم تو دل کویر، یک کانتینر خاک کویرو بار بزنم بیارم، هروقت خواستم بنویسم یک مشت بریزم تو چشم‌ام، قشنگ بنویسم. فردا شاید رفتم شمال یک بشکه آب از طرح سالم‌سازی آوردم که هروقت قلم‌ام پیش نرفت یک قلوپ بخورم راه بیفتم. مگه همینگوی نبود؟ مگه ژول ورن نبود؟ مگه آگاتا کریستی نبود؟ فکر کردین همینگوی دلش برای اسپانیا سوخته بود یا سرش درد می‌کرد برای ماجراجویی یا می‌خواست با فاشیست‌ها بجنگه. سیکتیر! همینگوی هروقت داستان کم می‌آورد روی کره‌ی جغرافیا نگاه می‌کرد می‌دید کجا جنگه می‌رفت اونجا، می‌خواست در مورد مجروح‌شدن بنویسه مجروح می‌شد، می‌خواست در مورد معلولیت بنویسه خودشو پرت می‌کرد جلو خمپاره، آخرش هم خواست در مورد خودکشی بنویسه که اونجوری شد. تو کشور ما آقایان نویسنده هنوز مرگ رو لمس نکرده‌اند در مورد مردن می‌نویسند. قباحت داره آقا! آدم بورخس بدنش به درد میاد. مرد حسابی! می‌خوای در مورد غزه بنویسی نشین زیر کولر تو این سر سیاه زمستون. پاشو برو غزه. حالا درسته گذرگاه رفح رو بستن نماینده‌ی سازمان ملل هم نمی‌تونه بره داخل ولی تو برو، تو که اسم خودتو گذاشتی نویسنده برو، بزن به قلب دشمن، برو چند تا خمپاره بخور، لمس کنی خمپاره خوردنو، بعد بیا هرچی دلت می‌خواد راجع به خمپاره خوردن بنویس. چند تا عملیات انتحاری انجام بده تا دستت بیاد آدم اون لحظه چه حسی داره بعد بیا بنویس. اون ارزش داره وگرنه تخیل می‌کنی که چی بشه. تخیل کیلو چنده؟ ادبیات ما هرچی ضربه خورد از همین تخیل خورد. من می‌رم نون می‌گیرم میام همین رو می‌نویسم میشه داستان. 

اون وقت آقایون همینجوری می شینن تو خونه راجع به یازده سپتامبر می نویسن. آقا می خوای راجع به یازده سپتامبر بنویسی برو آمریکا، ویزا نمی ده؟ نده. تو برو. تو کار خودتو بکن. می خوای در مورد اسکیموها بنویسی برو قطب. کشتی سوراخ بود نشد بری، ننویس. آخه مریضی راجع به اسکیموها می نویسی. ننویس. می خوای بنویسی هم از من گفتن، مبادا تخیل کنی. مبادا به رئالیسم خیانت کنی، مبادا به دفتر خاطراتت خیانت کنی. پیاده برو. با الاغ برو. هرچی سخت تر بهتر. زن و بچه رو با پس گردنی ببر سفر، زجرشون بده. خودت هم زجر بکش. هرکی تو راه باهات برخورد کرد با الاغ از روش رد شو بعد احساستو یادداشت کن. اگر کسی باهات برخورد نکرد سعی کن تو باهاش برخورد کنی، اگه جا خالی داد قید نوشتن رو بزن. آقایان نویسنده! به این سوی چراغ قسم! هرکی می خواد چیزی بنویسه باید آبستن آن چیز بشه، بعد بنویسه. می خوای در مورد روآندا بنویسی، یه تک پا پاشو برو روآندا، حامله شو برگرد بنویس. هرکی حامله ات کرد خیر و صلاحتو می خواد، می خواد نویسنده ات کنه. نویسنده باید همیشه آبستن باشه. هی نگین جنس مون جوره، دیگه بچه نمی خوایم. نگین فرزند کمتر زندگی بهتر. هرکه دندان دهد نان دهد. آخه بی ناموسها! چرا تجربه ی زیستن ندارین؟ این یکی رو که حتا هدایت هم داشت!! این زندگیه شماها دارین؟ جستجو نمی کنین؟ مگه جستجو چه بدی به شما کرده؟ صبح پا می شین میرین سر کار که از گشنگی نمیرین، دو بار در روز هم می رین می رینین که روده هاتون پاره نشه، ناهار قرمه سبزی می خورین شام هم کوکو سبزی کوفت می کنین، شب ها هم می خوابین. نفس هم می کشین. پس چرا جستجو نمی کنین؟ آخه چرا فقط از قاب پنجره تون دید می زنین و هیزی می کنین؟ چرا نمی رین تو تراس؟ چرا نمی رین بام تهران برینین؟ همه اش تو همون مستراح کوچولوی ته حیاط؟ آقایان نویسنده! عزیزان! دوستان! تن لش ها! مگر شما مرا الگوی خودتان قرار ندادین؟ پس چرا تفریح می کنید؟ چرا وقتی چایی می خورین سیبیلهاتون نمی ره تو استکان؟ مگه مرد نیستین؟ چرا عید نوروز می رین هتل جهانگردی گرگان؟ چرا آنتالیا؟ چرا گوش آداسی؟  چرا وقتی می خواین یه حالی به خودتون بدین نمی زنین تو گوش خودتون؟ چرا وقتی سرده کاپشن می پوشین؟ چرا وقتی این پاتون خواب میره اون یکی پاتونو نمی مالین؟ تابستونها چرا می رین استخر، فقط واسه ی شنا؟ چرا می رین حموم، فقط برای شستشو؟ چرا وقتی خوشحالین می خندین؟ چرا وقتی ایستک زیاد می خورین شاشتون می گیره؟ اصلا چه نویسنده ای هستین که ایستک زیاد می خورین؟ اصلا چرا زیاد می خورین؟ اصلا چرا می خورین؟ اصلا چرا؟ چرا؟ به راستی چرا؟

حامد حبيبي- وبلاگ ورطه

  نوشته شده در  ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

نخستين كتاب مصور چاپ سنگي براساس تحقيقات سعيد نفيسي، "ليلي و مجنون" مكتبي شيرازي بود كه در 1259 هجري قمري (1843 م) به خط بهرام بن اسماعيلي اردبيلي چاپ شد و داراي چهار تصوير بود.
تا نيمه قرن 14 هجري قمري (20 م) ‌تعداد پرشماري از اين كتاب‌هاي مصور عرضه گشت؛‌ چنانكه روي هم رفته مي توان از بيش از صد اثر متنوع در صدها چاپ گوناگون سخن راند.
در ضمن كتاب هاي چاپ سنگي بسيار ارزان‌بهاتر و دست‌يافتني تر از نسخ خطي گرانبهايي بودند كه قبلاً تهيه مي شد. اين واقعيت باعث گرديد تا از تصويربرداري چاپ سنگي هم نوعي هنر عامه پسند،‌ پديد آيد. اين هنر همچون كاشي كاري ها يا گچ بري ها كه در معرض ديد همگان بود، در آشنا ساختن توده مردم با الگوهاي شمايل سازي و عنوان مضاميني تثبيت گشته،‌ در ادب فارسي سهم مؤثر داشت.
گونه هاي مصور كتاب هاي چاپ سنگي در ايران دوران قاجار عبارتند از: كتاب هاي مصور ادبي،‌ كتاب هاي مصور مذهبي،‌ كتاب هاي عاميانه مصور،‌ كتاب هاي علمي و تاريخي مصور،‌ كتاب هاي مصور كودكان و نوجوانان،‌ ترجمه كتاب هاي فرنگي.

 كتابهاي ادبي
تعداد بسياري از كتاب هاي مصور منتشر شده مربوط به ادبيات كلاسيك فارسي است. اين دسته از آثار يا خود به سبك كلاسيك نگاشته شده و يا اگر از جمله ادبيات معاصر است در پرداخت آن از سبك كلاسيك پيروي شده است.پرطرفدارترين نويسنده كلاسيك فارسي زبان، سعدي بود كه مجموعه آثار او كليات در فاصله ميان سال هاي 1268 هجري قمري (1851 م) تا 1310 هجري قمري (1892 م) حداقل پانزده بار به صورت چاپ سنگي مصور انتشار يافت. پس از كليات سعدي، شاهنامه فردوسي شايد مهم ترين كتاب در حوزه چاپ سنگي هاي مصور است كه حدود 10 چاپ مصور مختلف آن شده است. و بعد از اين دو، پرطرفدارترين كتاب مصور خمسه نظامي به شمار مي آمد كه 9 چاپ مصور ايراني از آن بين سال هاي 1264 هجري قمري (1847 م) تا 1352 هجري قمري (1933 م) وجود دارد. ساير آثار كلاسيك ادبيات فارسي از جمله مجموعه مثل ها و داستان هاي مربوط به آنها نوشته محمدعلي حبله رودي به نام جامع التمثيل كه مورد ستايش فراوان قرار گرفته است. اين كتاب رتبه بيشترين دفعات چاپ فارسي را با حداقل يازده چاپ مصور، ميان سالهاي 1269 هجري قمري (1852 م) تا 1321 هجري قمري به خود اختصاص داده است. انوار سهيلي حسين بن واعظ كاشفي، با حداقل هفت چاپ مصور، بين سالهاي 1261 هجري قمري (1845 م) و 1298 هجري قمري (1880 م) به دفعات منتشر شده اند.
ديوان حافظ در ميان كتاب هاي تصويري ويژگي خاصي نداشت و به علاوه چاپ مصور آن در سال 1269 هجري قمري (1852 م) با تصاوير فراوانش، تنها يك بار تجديد چاپ شد، 1284 هجري قمري (1867 م). ساير آثاري كه كمتر به نشر آنها پرداخته اند، در طبقه بندي ادبيات داستاني و افسانه اي قرار مي گيرد، از جمله كليله و دمنه و آخرين نسخه پذيرفته شده آن در قرن 19 تحت عنوان اخلاق اساسي، ادبيات نظمي كلاسيك فرهاد و شيرين بافقي و وصال شيرازي، ليلي و مجنون مكتبي، منتخبات مثنوي جلال الدين رومي با عنوان مثنوي اطفال، نان و حلواي شيخ بهايي، رند و زاهد فضولي و بالاخره نسخه اي از يوسف و زليخا كه عموماً به فردوسي نسبت داده مي شد و نثر حسين واعظ كاشفي با عنوان اخلاق محسني و ساير ادبيات اخلاقي يا طنز جمع آوري شده توسط نويسندگان معاصر كه برخي براساس موضوعات سنتي شرح و بسط شده بودند، عبارتند از: جواهرالعقول مجلسي، چهارفصل ميكده، طاقديس نراقي، پريشان نامه  قاآني يا گلستان ارم و رياض المحبين رضاقلي خان.

 كتاب هاي مذهبي
در كتاب هاي مذهبي، گونه اي با عنوان "روضه خواني" بيش از همه شهرت دارد. معروف ترين كتاب اين گروه روضةالشهداي حسين بن واعظ كاشفي است كه كاملاً با نمايش درام "تعزيه" وابسته است و حول محور تجربه غم انگيز شيعيان، شهادت امام حسين و يارانش در كربلا برپامي شود و به خصوص در دوره قاجار هواخواهان بسيار داشت.اين كتاب ظاهراً هيچ گاه به شكلي مصور چاپ نشده است. اما تدوين معاصر «اين» گونه تحت عنوان "مرثيه" يا مقتل تجسم صحنه نبرد، طرفداران بسيار داشت. آثار مذهبي مصور از جمله حمله حيدري ملابمان علي (اولين چاپ مصور سال 1264هجري قمري/1847م) اسرارالشهدا" ي سرباز بروجردي (اولين چاپ مصور سال 1268هجري قمري/1851م)و مهم تر از همه طوفان البكاء جوهري است كه چاپ هاي بسياري از آن منتشر شد. ساير آثاري كه خوانندگان زيادي به خود جذب مي كردعبارت بودند از: انوار الشهاده وكتاب فارغ گيلاني، گنجينه اسرار، حبيب الوصاف،جودي، خاورنامه، مجالس المتقين، ماتمكده، مختارنامه، تحفةالمجالس، تحفةالذاكرين، وسيلةالنجات. برخي آثار كم و بيش به وضوح به صحنه هاي نبرد پرداخته (جنگ نامه امام حسن، جنگ نامه محمد حنفيه، مصيب نامه) و برخي ديگربا مشخصات تاريخ انبيا، براساس شخصيت مقدس حضرت محمد (معراج نامه) و يا اعضاي خانواده او "اهل البيت" (افتخارنامه حيدري، جامع المعجزات، حديث حضرت امير، حسنين، معجزات نامه حضرت سيدالشهدا) نگاشته شده است.
گروه كوچك از روايات مذهبي به گونه پرهواخواه داستان هاي قرآن تعلق دارد. اين گونه كتاب ها شامل كتاب فارسي قديم (كلاسيك) قصص الانبياء، جواهري (Joveiri) و نسخه هاي داستان هايي با يك شخصيت (خضر، حضرت امير، موسي،‌ سليمان)‌ مي شد. چاپ معاصر اخبارنامه كه در نسخه مقفع (قافيه دار) اين دسته از آثار به شمار مي آيد با خلقت جهان و سرنگوني ابليس آغاز مي شود و با روزداوري (روز قيامت) به پايان مي رسد. يوسفيه نائيني يكي از آثار قابل توجهي است كه نسخه اسلامي حكايت انجيلي يوسف و صحنه شهداي كربلا را به يكديگر مربوط مي سازد تحفةالذاكرين محمدبن علي محمد چلبي كرمانشاهاني معروف به بيدل، از نظر تصوير يكي از غني ترين كتاب هاي اين قالب ادبي است و جمعاً 120 تصوير به قلم استاد بهرام كرمانشاهاني دارد.

 كتابهاي عاميانه مصورسومين گروه كتاب هاي مصور چاپ سنگي انواع مختلفي از روايات تصويري و تخيلي را شامل مي شود، مهمترين تاليفات اين گروه يكي كتاب عجايب المخلوقات  است كه از شاهكارهاي اين دسته محسوب مي شد و به قلم علي قلي خويي مصور شده است و ديگر ترجمه فارسي هزار و يكشب با حداقل هفت چاپ مصور بين سال هاي 1272 هجري قمري (1855م) و 1320 هجري قمري (1902 م) ‌و نيز اسكندرنامه كه اولين چاپ آن در سال 4-1273 هجري قمري (7-1856 م) بوده و همين طور كتاب رموز حمزه (اولين چاپ 6-1274 هجري قمري 79-1857 م) مي باشد كه با بيش از 1000 صفحه مفصل ترين كتاب مصور زمان قاجار شمرده    مي شود. تعداد بسياري از نسخه هاي مصور چاپ از روايات تخيلي حكايت مي كند كه ازداستان هاي پرماجرا و شاعرانه كم مايه تري برخوردار است، اما اين گونه از تصاوير نيز طرفداران فراوان داشته است. از جمله اميرارسلان، بديع الملك، بهرام و گلندام، دله مختار، فلك ناز، فرخ شاه، حيدربگ، هرمزوگل، حسين كرد، خاور و باختر، خسرو ديوزاد، نساج و نجار،‌ناز و نياز، نوش آفرين، قهرمان قاتل، رستم نامه، سليم جواهري، شيرويه، زرير خضرايي، زيبا  و رعنا. بسياري از اين كتاب ها حتي در قرن بيستم پرهواخواه ماند. تعداد كمي مجموعه داستان (بختيارنامه، چهاردرويش، چهل طوطي)‌نيز به اين تگونه از تصاوير تعلق دارد. حكايات طنزآميز و مجموعه هاي مرتبط با آنها (دزد و قاضي بغداد، لطائف و ظرائف، ملانصرالدين) نيز در همين فهرست جاي مي گيرد. از ديگر متعلقات اين گونه از تصاوير مي توان به تعدادي حكايات عاميانه به زبان شعر خاله سوسكه، خاله قورباغه، شنگول و منگول ‌اشاره كرد. نكته مشترك در كتاب هاي اين دسته آن است كه تصاويرشان اغلب از طبيعتي خيالي برخوردار است.  اين  نقاشي ها افزون براين كه تركيبي از ويژگي هاي دو دسته نقاشي افسانه اي و مذهبي را دارا مي باشند از نظر مردم شناختي نيز ويژگي هاي فرهنگي آن دوره را به تصوير مي كشند.

 كتاب هاي تاريخي و علمي
در اين كتاب هاي مصور چاپ سنگي، تصاوير گاه عموماً و گاه خصوصاً به نمايش واقعيات وفاداري نشان داده است. براي مثال مي توان از تصاوير تاريخي نامه خسروان از جلال الدين ميرزاپسرفتحعلي شاه يا آثار عجم از فرصت شيرازي نام برد. همين طور از كتاب هاي پزشكي مانند انوار ناصريه، جواهرالتشريح يا ضياءالعيون. كتاب هاي علم نجوم مثل فلك السعاده از اعتضادالسلطنه كتاب هايي در زمينه اصول مثل تحفةالملوك كاشفي، كتاب هاي نظامي مانند  قانون نظام هستند كه به صورت مصور به چاپ سنگي در آمده است.

 ترجمه ادبيات داستاني فرنگي در دوره وليعهدي عباس ميرزا، ترجمه آثار اروپايي فراگير شد. گاه نيز آثاري از زبان هاي تركي و عربي ترجمه مي شدند. سپس در دوره ناصري، اميركبير به رشد وفراگيري ترجمه ياري بسيار رساند پس از اميركبير با پايه گذاري دارالترجمه دولتي و تلاش هاي اعتمادالسلطنه كه سرپرستي آن را بر عهده داشت، ترجمه وارد دوراني نو شد. ناصرالدين شاه پيش از سفر به اروپا به دارالترجمه همايوني دستور داد كه تا بازگشت او، شماري كتاب ترجمه كنند. مخالفان سياسي و مترجمان مستقل نيز به پسند خويش آثاري را به فارسي بر مي گرداندند. آثار ترجمه شده در اين دوران را مي توان به گروه هاي زير بخش كرد:
- رمان ها و داستان هايي كه براي بزرگسالان ترجمه شده بودند. اما در ميان كودكان نيز مخاطباني داشتند. كتابهايي همچون ژيل بلاس و سرگذشت حاجي باباي اصفهاني.
- كتاب هايي مانند خرنامه كه براي نوجوانان نوشته شده بودند. اما پس ازترجمه در ايران، براي مخاطب بزرگسال برگزيده شدند و سرانجام مخاطبان واقعي خود رايافتند.      
- داستان هاي نوجوانان همچون رابينسون كروزوئه و آثار ژول ورن كه پس از ترجمه به فارسي، بي درنگ مخاطبان خود را يافتند.
- آثاري از ادبيات سنتي غرب مانند حكايت هاي ازوپ و لافو نتن كه با انگيزه هاي آموزشي ترجمه شدند.
- كتاب هاي علمي و ادبي يا علمي و آموزشي، همچون چرا به اين جهت، ترجمه ميرزاكاظم خان و محمدحسين فروغي و محمدعلي فروغي و غرائب زمين و عجايب آسمان ترجمه محمدحسين فروغي كه از منابع نوغربي به فارسي برگردانده شدند و در شناساندن دستاوردهاي علمي غرب به نسل جوان سهم مهمي داشتند.
از ديگر كتاب هاي مهمي كه در اين دوره ترجمه و به صورت چاپ سنگي انتشار يافت مي توان از سه تفنگدار الكساندر دوما نام برد. ترجمه اين كتاب توسط محمدطاهر ميرزا انجام شد. همان كسي كه كنت مونت كريستو را ترجمه و در سال 1309 هجري قمري /1270 هجري شمسي منتشركرد. سفرنامه گاليور نوشته جاناتان سويفت را هم عليرضا مترجم السلطنه ترجمه و در سال 1319 هجري قمري / 1280 هجري شمسي منتشر كرد.

 كتاب هاي كودكان و نوجوانان با ورود صنعت چاپ به ايران، به ويژه پس از گسترش كارگاه هاي چاپ مستقل از چاپخانه دربار، امكان نشر كتاب با شمار بسيار و دسترسي توده هاي مردم به ويژه كودكان به آن فراهم شد. چاپخانه هاي دولتي كتاب هايي را براي كودكان منتشر مي كردند. چاپخانه سنگي دارالفنون يا دارالطباعه خاصه علميه مباركه دارالفنون طهران كه در پايان سال 1268 هجري قمري/1230 هجري شمسي بنيادگذاري شد با وارد كردن دو دستگاه چاپ سنگي از هندوستان، انتشار كتاب هاي درسي را آغاز كرد. تا سال 1300 هجري قمري / 1261 هجري شمسي نزديك به 30-40 كتاب درسي در اين چاپخانه به چاپ رسيد.
چاپخانه هاي خصوصي بسياري نيز به چاپ كتاب هاي كودكان پرداختند كه پركارترين آنان عبارت اند از: مطبعه ي علمي (برادران علمي)،‌ مطبعه اخوان كتابچي (اسلاميه) و خانواده خوانساري (كتابخانه معرفت) در اين چاپخانه ها همه گونه كتاب منتشر مي شد.

خصوصيات كتابهاي مصور چاپ سنگي
بيشتر اين كتاب ها سرلوحي دارند كه نام كتاب در ميان آنها آمده است.
همه كتاب ها داراي كتيبه يا عبارت "بسم الله الرحمن الرحيم" هستند.
اكثراً به خط نستعليق نگاشته شده اند.
اكثر كتاب ها صفحه جدول كشي دو ستونه دارند كه در بخش هايي قطع شده اند و تصوير جايگزين آنها مي شود.در پايان بيشتر كتاب ها نوشته اي به شكل لچكي به چشم مي خورد كه راس آن پائين و قاعده اش بالاست كه حاوي اطلاعاتي درباره نگارنده، كاتب، تصويرگر و تاريخ نشر كتاب است. در صفحة آغازين، گاهي نام مطبعه و تاريخ نگارش كتاب به ماه و سال آورده شده و گاه تاريخ انتشار كتاب و ساير آگاهي ها در پايان متن و در صفحة آخر آمده است. در اين تصاوير حجم پردازي ديده نمي شود و تصاوير فاقد رنگند و گاهي توسط خريدار خوش ذوق رنگ آميزي مي شدند.
كيفيت تصاوير كتاب هاي مكتب خانه اي خيلي پائين تر از كتاب هاي چاپ سنگي بزرگسالان است. در تصويرگري اين نسخ، سنت تصويري ادامه سنت نگارگري ايراني است. بيشتر صحنه هاي تصاوير در عالم خيال روي مي دهد و هنرمند تصويرگر، هيچ در پي بازنمايي و تقليد صرف از طبيعت نبوده است.
همان نقش مايه هايي كه براساس مضامين ادبي در نگارگري ايراني شكل گرفت در تصاوير چاپ سنگي هم قابل مشاهده است. به عنوان مثال، تصوير مجنون در تمام انواع نگاره هاي ايراني (خطي، قهوه خانه اي، گچ، كاشي) و چاپ سنگي به راحتي قابل شناسايي است. مردي با شانه هاي پهن و به قدري لاغر كه استخوان هاي دنده اش ديده مي شود. به همين ترتيب موضوعات مذهبي به راحتي از موضوعات حماسي و عاشقانه قابل تشخيص است. در برخي كتاب ها تصويرگر با كاربرد اصل هم زماني، شخصيت هاي افسانه اي را با آرايش و پوشش قاجاري به تصوير كشيده است مانند داستان شاهزاده شيرويه و...

جواد عاطفه - وبلاگ تا مقصد مي‌خوابم...

  نوشته شده در  ساعت 10 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

هیأت داوران متشکل از بنفشه حجازی، آزیتا قهرمان، رؤیا تفتی، پگاه احمدی و مهری جعفری مجموعه شعر «می‌خواهم بچه‌هایم را قورت بدهم» اثر رؤیا زرین را به خاطر کسب حداکثر آراء (مجموع چهار رأی از سوی چهار تن از پنج داور جایزه)، به عنوان برگزیده نخستین دوره جایزه شعر زنان ایران؛ خورشید معرفی کرد.

مي خواهم بچه هايم را قورت بدهم

مراسم اختتامیه نخستین دوره جایزه شعر زنان ایران؛ خورشید، ساعت 17 روز دوشنبه دوم دی ماه 1387 با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و ادب در تالار شریعتی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد.
اجرای مراسم را فهیمه خضرحیدری، روزنامه‌نگار بر عهده داشت که در ابتدا از بنفشه حجازی، شاعر، نویسنده و عضو هیأت داوران جایزه دعوت کرد که مقاله خود را که تاریخچه‌ای از شعر زنان ایرانی را در بر می‌گرفت، قرائت کند.

پس از حجازی، سپیده جدیری، بنیانگذار و دبیر جایزه شعر زنان ایران توضیحاتی را درباره واکنش‌های منتقدین نسبت به این جایزه ارائه داد. او گفت: «از زمان اعلام فراخوان جایزه تا امروز که مراسم نخستین دوره آن برگزار می‌شود، با واکنش‌های متعددی از سوی منتقدین؛ اعم از مثبت و منفی مواجه شده‌ایم که من حتی از دوستانی که مقالاتی را با دیدگاه منفی درباره این جایزه به طور رسمی منتشر کرده‌اند، سپاسگزارم چون به عقیده من حرکتی شکست خورده است که دیگران نسبت به آن هیچ واکنشی نشان نداده و بی‌تفاوت باشند و وجود واکنش‌های مثبت و منفی در مورد یک حرکت، می‌تواند حاکی از موفقیت آن باشد.

جدیری درباره دیدگاه‌هایی که برگزاری جایزه شعر زنان ایران را ناشی از اعتقاد به تفکیک جنسیتی در ادبیات معرفی می‌کنند، اظهار داشت: «من خودم مخالف سرسخت تفکیک جنسیتی در ادبیاتم چون چنین چیزی اول از همه به ضرر زنان است. یعنی اگر به تفکیک جنسیتی در ادبیات معتقد باشیم، باید بپذیریم که مثلاً مجموعه شعر برنده جایزه شعر زنان ایران هیچ‌گاه نمی‌تواند در جوایز شعری که به طور عمومی برای شاعران زن و مرد برگزار می‌شوند، برنده شود. این دیدگاه اشتباهی است و من به جرأت می‌توانم بگویم که برنده جایزه شعر زنان که به طور صحیحی انتخاب شده باشد، می‌تواند در جوایز دیگر شعر هم موفقیت کسب کند.»
دبیر جایزه «خورشید» افزود: «هدف از برگزاری این جایزه فقط تشویق و معرفی هر چه بیشتر زنان شاعر به جامعه ادبی و کل جامعه ایرانی است تا آثارشان در جوایز دیگر نیز دیده شود و مورد توجه قرار بگیرد.»
او با اشاره به این که نگاه زنان در ادبیات بر خلاف نگاه مردان، نگاهی تفکیک‌گر نیست، گفت: «هیچ‌گاه نشنیده‌ام که خانم شاعری بگوید که مثلاً زنده‌یاد احمد شاملو میان شاعران مرد، شاعر خوبی بوده است. او مسلماً می‌گوید که شاملو یکی از شاعران خوب ایران است. اما بارها شنیده‌ام که مردان شاعر و روشنفکر به خانم‌ شاعری گفته‌اند که تو میان شاعران زن، شاعر خوبی هستی. حال آن که شاعرانی چون فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی و طاهره صفارزاده نه فقط میان زنان شاعر، که در مجموع از شاعران خوب ایران به شمار می‌آیند. چنین نگاه تفکیک‌گری میان مردان وجود دارد و بنابراین می‌بینیم که زنان چه در عرصه‌های اجتماعی و چه فرهنگی از فرصت برابری با مردان برخوردار نیستند و فعالیتشان به نسبت مردان، مهجورتر و ناشناخته‌تر باقی مانده است. این گونه جوایز نه با هدف تفکیک جنسیتی، که برای ایجاد فرصت برابر به راه می‌افتند.»
او همچنین اشاره کرد که گزیده‌ای از اشعار هفت نامزد نهایی جایزه در کتابی تحت عنوان برگزیدگان نخستین دوره جایزه شعر زنان ایران؛ خورشید توسط نشر چتر به مدیریت اشرف باقری منتشر خواهد شد و مجموعه شعر برنده جایزه در هر دوره نیز به طور کامل توسط سهراب رحیمی، شاعر ایرانی مقیم سوئد و کریستیان کارلسون، شاعر سوئدی ترجمه می‌شود و توسط ناشری سوئدی در تیراژ گسترده‌ای در سوئد منتشر خواهد شد.
او در پایان سخنانش، بیانیه خود درباره تقدیر از بانوی شاعر پیشکسوت، زنده‌یاد طاهره صفارزاده را که پیش از این در مطبوعات و وب‌سایت جایزه منتشر شده بود، قرائت کرد و سپس برادر آن بانوی شاعر، جلال صفارزاده تندیس و لوح تقدیر جایزه را از دست بنفشه حجازی دریافت کرد. جلال صفارزاده در این مراسم با ذکر خاطراتی درباره زنده‌یاد طاهره صفارزاده اظهار داشت: «طاهره صفارزاده هیچ‌گاه هدیه‌ای را نه از دست آقای خاتمی و نه از دست آقای احمدی‌نژاد قبول نکرد و اصلاً به دریافت چنین هدایایی اعتقادی نداشت.»
مجری مراسم به احترام زنده‌یاد طاهره صفارزاده یک دقیقه سکوت اعلام کرد و سپس پگاه احمدی، شاعر، منتقد و عضو هیأت داوران جایزه به قرائت مقاله خود درباره آثار طاهره صفارزاده پرداخت.
سپس مجری مراسم از سورپرایز این دوره جایزه خبر داد که اعطای لوح تقدیر و تندیس ویژه یک عمر فعالیت ادبی به بانوی بزرگ شعر ایران، سیمین بهبهانی بود.
سیمین بهبهانی که در مراسم حضور داشت، تندیس و لوح تقدیر را از دست فرشته ساری، شاعر و نویسنده و مژده دقیقی، مترجم دریافت کرد. او گفت: «من اینجا آمده بودم که جایزه جوان‌ها را به آنها اهدا کنم اما حالا می‌بینم که قضیه برعکس شده است.» 
بانوی شعر ایران در عین حال به جوان‌ترها توصیه کرد که به هیچ وجه از خواندن ادبیات کلاسیک کشورمان غافل نباشند. سپس بیانیه هیأت داوران توسط مجری مراسم قرائت شد. متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بیانیه هیأت داوران نخستین دوره جایزه شعر زنان ایران؛ خورشید
در نخستین دوره جایزه شعر زنان ایران؛ خورشید، تا پایان تیر ماه 1387 (آخرین مهلت ارسال آثار)، 64 مجموعه شعر واجد شرایط – در هر دو حوزه کلاسیک و مدرن - از زنان شاعر ایرانی به دبیرخانه جایزه رسید که از آن میان 17 مجموعه شعر پس از بررسی اولیه به مرحله داوری راه یافتند.
هیأت داوران نخستین دوره جایزه خورشید پس از بررسی کتاب‌های راه‌یافته به مرحله داوری، 7 مجموعه شعر را به عنوان نامزدهای نهایی جایزه انتخاب کرده است که فهرست آنها به ترتیب الفبایی نام اثر به شرح زیر است:

به وقت البرز اثر مهرنوش قربانعلی، نشر آهنگ دیگر
پاییز تا زانوهایت خواهد رسید اثر ندا کامیاب، نشر ثالث
پیانو اثر مریم جعفری آذرمانی، نشر مجنون
سخن می‌گویی کلمه‌ها در من آزاد می‌شوند اثر مینا دستغیب، نشر نوید شیراز
صدایت را برایم ترجمه کن اثر هما فاضل، نشر پاژ
فقط همین نیست اثر منیره پرورش، نشر ثالث
می‌خواهم بچه‌هایم را قورت بدهم اثر رؤیا زرین، نشر هزار

تأکید هیأت داوران در انتخاب آثار بر این بوده است که نه صرفاً زنانه بودن مضمون و محتوای شعر، بلکه کل معیارهای زیر در امر داوری و گزینش مورد توجه قرار بگیرد:

برخورداریِ اثر از ذهنیت و زبان نو
خلاقیت در ایجاد موقعیت‌های بکر تصویری، فضاسازی‌ها و خلق موقعیت‌های حسیِ تازه
پرهیز از کلیشه‌های زبانی، مضمونی و فرمی
برخورداریِ اثر از ذهنیتی متکثر و جهانشمول که در تعاملِ با مسائلِ زنده و زیستیِ پیرامون است
تلاش برای کشف افق‌های جدید در حوزه‌های زبان، واژگان، ترکیب‌سازی‌ها در عین حفظ ساختاری منسجم و به دور از پراکندگی
توانایی اثر در ترغیب خواننده به دوباره‌خوانیِ خود  و برخورداری از قابلیت تأویل‌پذیری و کشف ظرایف پنهان زبانی در هر بار خواندن
پرداختنِ اثر به مسائل مبتلابهِ انسان و جامعه انسانی و پرهیز از جهت‌گیری‌های ایدئولوژیکی که اثر را از متنی خودبسنده به سمت شعارزدگی در حوزه مسائل زنانه یا دیگر حوزه‌های اجتماعی و سیاسی سوق دهد.

باید توجه داشت که جایزه خورشید صرفاً با اهداف تشویقی زیر بنیان گذاشته شده و به هیچ وجه تفکیک جنسیتی در ادبیات را مد نظر نداشته است:

تشویق زنان شاعر ایرانی به حضور هر چه پُررنگ‌تر و پُردوام‌تر در عرصه شعر، و معرفی معیارهای شاعران و منتقدان برجسته زن در انتخاب بهترین کتاب‌های شعر زنان به منظور ایجاد انگیزه در زنان شاعر برای ارتقاء سطح سروده‌هایشان

هیأت داوران در نهایت مجموعه شعر می‌خواهم بچه‌هایم را قورت بدهم اثر رؤیا زرین را به خاطر کسب حداکثر آراء (مجموع چهار رأی از سوی چهار تن از پنج داور جایزه)، به عنوان برگزیده نخستین دوره جایزه شعر زنان ایران؛ خورشید معرفی می‌کند.

اعضاء هیأت داوران نخستین دوره جایزه شعر زنان ایران؛ خورشید
بنفشه حجازی، آزیتا قهرمان، رؤیا تفتی، پگاه احمدی و مهری جعفری
سپس رؤیا زرین، برنده نخستین دوره جایزه «خورشید»، جایزه خود شامل پنج سکه بهار آزادی، تندیس و لوح تقدیر را از دست سیمین بهبهانی و هیأت داوران و دبیر جایزه دریافت کرد.
رؤیا تفتی، شاعر، منتقد و عضو هیأت داوران نیز مقاله‌ای با عنوان «تو حرف نداری من اعتماد» را در معرفی مجموعه‌ شعر برگزیده جایزه، «می‌خواهم بچه‌هایم را قورت بدهم» قرائت کرد. او سه فصل کتاب با عناوین «کاملاً محرمانه»، «آبستن کلمات نیمه‌روشنم» و «می‌خواهم بچه‌هایم را قورت بدهم» را معرفی کرد و گفت: «شعرها اسم ندارند و در فهرست، تنها نام فصل‌ها آمده است. به نظر می‌رسد که چهار شعر اول حکم مقدمه را دارند.»
سپس مجری مراسم از حامیان مالی جایزه، دکتر فریده فرهادی، رئیس بیمارستان الغدیر، دکتر فاطمه حق‌بین، جراح و متخصص بیماری‌های چشم و اعظم پاکی، دبیر بازنشسته آموزش و پرورش دعوت کرد که به همراه سیمین بهبهانی، تقدیرنامه‌های همکاری را به هیأت داوران جایزه و میثم علیپور، نویسنده و گرافیستی که طراحی لوگو، لوح‌های تقدیر و تندیس جایزه را بر عهده داشت، اعطا کنند.
دبیر جایزه با اعلام این که آزیتا قهرمان، شاعر، نویسنده و عضو هیأت داوران که در سوئد اقامت دارد، به دلیل کسالت نتوانسته است در این مراسم حضور یابد، از پیام تبریک او به برنده جایزه خبر داد.
سپس به ترتیب، سیمین بهبهانی و برنده جایزه (رؤیا زرین)، شعری از سروده‌های خود را قرائت کردند. در طول مراسم نیز دیگر نامزدهای نهایی نخستین دوره جایزه «خورشید» به شعرخوانی پرداخته بودند. 

 منبع: http://khorshidprize.com/article.aspx?id=43

  نوشته شده در  ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 
 

يازدهمين شب شعر چشمه

یازدهمین شب شعر چشمه، ساعت 5 عصر یک‌شنبه، 29 دی 1387، در خانه‌ی هنرمندان ایران برگزار می‌شود.

این جلسه به شاعران بی‌کتاب اختصاص دارد.

در میز مطبوعاتی حسن کیائیان و علی باباچاهی به همراه کبوتر ارشدی بحثی پیرامون نشر کتاب شعر شکل می‌دهند. در بخش بعدی بهروز احمدزاده، مهدی ایمانی‌مهر، محمود بهرامی، معصومه داوودآبادی، رسول رخشا، آرش سالار، بنفشه فریس‌آبادی، علی مسعودی‌نیا و حسن ملایی شعرخوانی می‌کنند.

احمد پوری در میز ترجمه‌ی این شب درباره‌ی زندگی و شعر کارل سندبرگ، شاعر آمریکایی، صحبت می‌کند.

شاعر مهمان نشر چشمه هوشیار انصاری‌فر است و شعرخوانی او بخش پایانی شب شعر.


خانه‌ی هنرمندان: خ. طالقانی، بعد از ایرانشهر، خ. موسوی شمالی، باغ هنر / تلفن 88836671

تلفن فروشگاه نشر چشمه: 
88907766
  نوشته شده در  ساعت 5 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

تولد يكسالگي كلوپ چشمه

يك‌سال پيش كه كلوپ مشتريان نشر چشمه را راه اندازي كرديم، فكرش را هم نمي‌كرديم كه كه در اولين سالگرد تاسيس آن، چنان گرفتار مشكلات پيش‌بيني نشده باشيم كه حتي فرصت ارسال ايميل و جواب دادن به سوالات اعضا را نداشته باشيم!
در اين مدت، دوستان زيادي جوياي حال ما و كلوپ چشمه شدند و ما را شرمنده‌ي محبت‌هاي‌شان كردند. مدیریت محترم نشر چشمه هم صبوري پيشه كردند تا مشكلات ما كم شود و دوباره در خدمت دوستان باشيم.
از بابت وقفه‌اي كه در كار كلوپ به‌وجود آمد پوزش مي‌طلبيم و اولين سالگرد راه‌اندازي كلوپ نشر چشمه را تبريك عرض مي‌كنيم. اميدواريم با گذشت زمان و كم شدن از حجم مشكلات به‌وجود آمده، بتوانيم بهتر از گذشته در خدمت شما عزيزان باشيم.

در دوره‌ي جديد فعاليت كلوپ چشمه، تصميم داريم بيش از قبل، از كمك‌هاي شما (به‌خصوص در به‌روز رساني مطالب وبلاگ چشمه) استفاده كنيم. آماده‌ي دريافت مطالب شما در زمينه‌ي معرفي كتاب، نقد كتاب، اخبار مربوط به كتاب و جايزه‌هاي ادبي، زندگي‌نامه‌ي نويسندگان، بررسي آثار يك نويسنده و ... هستيم.

  • لطفا مطالب خود را از طريق ايميل و در قالب فايل‌هاي Office2003 براي ما ارسال كنيد.
  • چنانچه مطلبي را به وبلاگ شخصي‌تان افزوديد كه مرتبط با موضوع كتاب بود، لينك آن را براي ما ارسال كنيد.
  • اگر مطلب مناسبي را در ساير سايت‌هاي ادبي مشاهده فرموديد، ما را نيز در جريان قرار دهيد.

همچنين در اين مدت، دوستان زيادي پيگير برنامه‌هاي بازديد از مراكز بهزيستي ورامين بودند. به اطلاع اين دوستان مي‌رسانيم بازديد بعدي در اسفندماه برگزار خواهد شد؛ اما در اين مدت، دوستاني كه مايلند كمك‌هاي نقدي و غيرنقدي داشته باشند، مي‌توانند آمادگي خود را از طريق ايميل اعلام نمايند تا هماهنگي‌هاي لازم صورت بگيرد.

كمك‌هاي غير نقدي مورد نياز عبارتند از:

  • تجهيزات پزشكي از جمله: سمعك، ويلچر، عصا، ...
  • همكاري در خريد و نصب آسانسور در مركز معلولين (تا كنون مبلغ يك ميليون و دويست هزار تومان براي اين منظور جمع آوري شده است)
  • همكاري در تامين هزينه و يا اجراي نقاشي ساختمان
  • همكاري در طراحي وب سايت براي معرفي مركز
  • همكاري در طراحي و تكثير بروشور تبليغاتي
  • دانلود كتاب‌هاي صوتي از اينترنت جهت استفاده‌ي نابينايان
  • كامپيوتر (به شرط داشتن كارت صدا و اسپيكر)
  • لوازم التحرير و پوشاك متناسب با سن كودكان و نوجوانان (پسران 7 تا 18 سال)

با آرزوي موفقيت
علي رستگار
مدير كلوپ چشمه

  نوشته شده در  ساعت 6 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 
روايت طنز حامد حبيبي از صدسالگي كافه پيانو:

صندوقدار نشر چشمه (...) از چاپ سی هزارم کافه پیانو خبر داد. وی خاطر نشان کرد به زودی نشر چشمه به نشر کافه پیانو تغییر نام خواهد داد و فقط به چاپ و فروش این کتاب خواهد پرداخت. در همین حال دستفروش جلوی نشر چشمه از وجود یک کتاب از نشر قطره در بین پر فروش‌های هفته و ماه و سال و قرن و هزاره اظهار تاسف کرد و آن را نتیجه‌ی خرابکاری دشمنان دانست وی گفت: تا وقتی کتاب های نشر چشمه هست بست سلر شدن هیچ کتاب دیگری قابل بخشش نیست.
در همین رابطه جمعی از معترضان در اعتراض به پرفروش شدن یک کتاب از نشری دیگر، دست به راهپیمایی خشونت آمیز زدند. راهپیمایان با پرتاب کفش، کلاه، کمربند، دمپایی ابری و نارنجک دستی به سمت ساختمان نشر قطره خواستار برخورد با عاملان این چاپ غیر انسانی شدند. یکی از راهپیمایان به خبرنگار ما گفت: من تعجب می‌کنم در جایی که نشر چشمه هست بقیه به چه جرات کتاب می‌فروشند؟ مگر کتاب مواد مخدر است که هرکس دست به فروش آن بزند؟ ما تا کی باید شاهد این قبیل اقدامات باشیم؟ در پایان مراسم معترضان بیانیه‌ای قرائت کردند و در آن از شهردار تهران تغییر نام خیابان "کریم خان زند" به خیابان "کافه پیانو زند" را خواستار شدند.
آبدارچی نشر قطره نیز در واکنش به این راهپیمایی ضمن اظهار ندامت از چاپ کتاب بفروش بدون هماهنگی با نشر چشمه، سرودند: که جایی که دریاست من کیستم، گر او هست حقا که من نیستم. وی اضافه کرد: ما در هنگام انتخاب نام "قطره"، کوچکتر بودن از "چشمه" را هم در نظر داشتیم. وی از مسوولان خواست تحت هیچ شرایطی به ناشری به نام "دریا" یا "دریاچه" مجوز ندهند. وی از مذاکره با مسوولان نشر چشمه برای جلب موافقت‌شان با نام نشری به نام نشر آب باریکه خبر داد. در همین حال مدیر بخش اصلاح نباتات سازمان محیط زیست از قطع درختان جنگل گلستان برای چاپ‌های بعدی کافه پیانو خبر داد. وی گفت: اگر دستم می‌رسید یک درخت روی کره‌ی زمین باقی نمی‌گذاشتم، این کتاب ارزش نابودی بشریت را دارد.
در همین حال نویسنده ی کافه پیانو که صد سال است مشغول جمع‌آوری نظرات و اس‌ام‌اس‌های موجود در زمینه‌ی کتابش است، از چاپ دایره‌المعارف سترگ کافه پیانو خبر داد. همچنین مدیر برنامه‌های وی اعلام کرد: به زودی جلد دوم کافه پیانو با نام "کاباره مزقون" به بازار خواهد آمد. وی فاش کرد این کتاب هنوز لیتوگرافی نشده به چاپ هفتادم رسیده. مدیر سازمان قانون بقای ماده و انرژی به خبرنگار ما گفت: محققان سی سال است در حال بررسی پدیده‌ی کافه پیانو هستند. وی فاش کرد ما هنوز انگشت به دهانیم که نشر چشمه به چه فناوری دست پیدا کرده که می‌تواند انرژی‌هایی را که هنوز تبدیل به ماده نشده به چاپ نودم برساند. وی گفت: در صورت کشف این پدیده، ناشران می‌توانند رمان‌هایی را که هنوز نوشته نشده به فروش برسانند.
مسوول آمار سرانه‌ی مطالعه‌ی کشور در مصاحبه با خبرگزاری‌ها اعلام کرد: در صورت احداث کافه پیانوهای زنجیره‌ای، سرانه‌ی مطالعه‌ی هموطنان از مرز دو دقیقه و بیست ثانیه در سال خواهد گذشت. در همین حال "جی کی رولینگ" نویسنده‌ی ورشکسته‌ی هری پاتر گفت: سهم من از دنیا، هری پاتر بود، ولی باید اعتراف کنم به نویسنده‌ی کافه پیانو حسودی می‌کنم. وی در ادامه افزود از اینکه چندان کتابهایش با اقبال خوانندگان مواجه نشده شکایتی ندارد و این فقط بدشانسی او بوده که جلد صدم هری پاتر (...) با چاپ بیست و نه هزار و هفتصد و دوازدهم کافه پیانو همزمان شده، وی از مسوولان فروشگاه‌های شهروند خواست با هر بیست کیلو برنج محسنی که می فروشند یک جلد کتاب هری پاتر هم به دست مشتری بدهند.
همچنین مسوول تعیین تعداد کتاب کشور در مصاحبه با خبرنگار واحد مرکزی اعلام کرد: برای کمک به چاپ کتاب‌های کافه پیانو، پریچهر و مجموعه کارهای جناب مستور از این به بعد نویسندگان می توانند فقط به تعداد افراد خانواده ی خود کتاب چاپ کنند. وی افزایش کتاب های نایاب و حمایت از صنعت افست را از اهداف این طرح دانست و گفت: چرا باغدار محترم باید درختش را قطع کند و آن را بدهد نویسنده‌های کم فروش کتاب چاپ کنند. به راستی چرا؟ چرا؟ وی در حالی که خودش را می زد از خبرنگار ما خداحافظی کرد. در همین زمینه مدیا کاشیگر از اضافه شدن بخش مسابقه‌ی رمان‌های بفروشی که دو کلمه‌ای هستند و با کاف شروع می‌شوند و در عنوان شان یک ساز فرنگی به کار رفته به مسابقه‌ی روزی روزگاری امسال خبر داد وی گفت: آنقدر بخش جنبی به مسابقه ی روزی روزگاری اضافه می کنم تا تعداد رشته های آن را به تعداد رشته های المپیک تابستانی برسانم. در پایان، راوی این سطور در پاسخ به این سوال که آیا شما به فروش کتاب هایی مانند کافه پیانو حسادت می کنید گفت: حسادت نه، دارم سَکته می کنم.

  نوشته شده در  ساعت 11 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

هارولد پينترهارولد پینتر؛ شکسپیر معاصر انگلیس، به ابدیت پیوست.
خبر کوتاه است، همچون تمامی اخبار مرگ. هارولد پینتر با آن اضطراب پس دیوارهای زندان‌گونه شخصیت‌های نمایشی‌اش، با آن نگاه ژرف و عمیقش به هستی و وقایع روز دنیا، با تصویری اتاق‌گونه از زندگی انسان مدرن و وحشت پس این دیوارها، جزو طلایی‌ترین دوره نویسندگان جریان‌گریز، متفاوت و آوانگارد، تأثیر عمیقی را بر تئاتر جهان گذاشت. او که در چند سال اخیر شدیدا نسبت به مسائل روز جهان واکنشی مستقیم داشت، چنانکه هیچ رفتار ضد انسانی رهبران جهان از تیر نقد او در امان نبود، اکنون به هم سلکانش؛ بکت، یونسکو، ژاری و ... پیوسته است. باز نشر این دو بیوگرافی تنها و تنها ادای دینی است به علاقه شخصی خود نسبت به این نمایشنامه نویس بزرگ جهان. نویسنده‌ای که ترجمه‌ي نمایشنامه‌ي فاسق او، مدت‌ها است در کشوی میز کارم منتظر چاپ است و...

یک
هارولد پینتر در دهم اکتبر سال ۱۹۳۰ در خانواده‌ی یهودی در محله «هاکنی» لندن چشم به جهان گشود. پدرش خیاط لباس‌های زنانه بود. هارولد، بازیگری را در دبیرستان شروع کرد و نقش‌هایی در نمایشنامه‌هایی چند از جمله «مکبث» و «رمئو» را در این سال‌ها بازی کرد. او علاقه بسیاری هم به ورزش داشت و در مسابقات دو و میدانی دبیرستان‌ها شرکت می‌کرد و چند مرتبه صاحب رکورد هم شده بود.
در سال ۱۹۴۸ از طریق بورسی وارد آکادمی سلطنتی «هنرهای دراماتیک» شد. اما پس از یک ترم شش ماهه به دلیل رفتار زننده و نابه‌هنجارش به او اخطار داده شد و هارولد سرکش آنجا را ترک کرد. همچنین هنگامی که در سالهای ۱۹۴۹-۱۹۴۸ به خدمت سربازی فرا خوانده شد از رفتن به سربازی سر باز زده و محکوم به پرداخت جریمه شد.
در سال ۱۹۵۰ موفق می‌شود در «مجله پئوتری لندن» اشعاری از خود را به چاپ برساند. هارولد جوان در همین سال کار حرفه‌ای خود را با ایفای نقش در یک سریال تلوزیونی آغاز کرد و به عنوان بازیگری حرفه‌ای با بی.بی.سی قرارداد می‌بندد. در یک سال بعد، در نمایشی رادیوئی به نام «هانری هشتم» اثر شکسپیر بازی کرد و در همان سال با گروه خود به ایرلند سفر می‌کند و نقش‌های «هوراشیو» و «باسانیو» و «کاسیو» را بازی می‌کند.
در سال ۱۹۵۶ اولین نمایشنامه خود به نام «اتاق» را به نگارش در می آورد و این نمایشنامه را به دوستش «هنری ولف» که دانشجوی تئاتر در دانشگاه «بریستول» بود، می‌دهد. پس از به صحنه رفتن این متن، پینتر تصمیم می‌گیرد به کار نوشتن ادامه دهد. نمایشنامه پینتر با چنان موفقیتی روبرو می‌شود که  یک مدرسه دیگر از پینتر اجازه می‌خواهد تا نمایشنامه اتاق را به صحنه ببرد. در همین سال پینتر نمایشنامه‌های «مستخدم ماشینی» و «جشن تولد» را به رشته تحریر در می‌آورد. این دو متن هم به‌روی صحنه رفته و مستخدم ماشینی به موفقیت چشمگیری دست می‌یابد. جشن تولد هم توسط «پیتر وود» کارگردانی می‌شود. در نوزدهم ماه مه همان سال باز هم جشن تولد به صحنه می‌رود و این بار مورد انتقاد سرسختانه و بسیار شدید منتقدان قرار می‌گیرد. منتقدان می‌گویند این متن تقلیدی است از نمایشنامه «درس» اثر «اوژن یونسکو».
پینتر در ۲۷ اکتبر سال ۱۹۵۸ نمایشنامه دیگری به عنوان «درد مختصر» را به نگارش در می‌آورد در همان سال هم متن مستخدم ماشینی و هم جشن تولد در آلمان اجراهای جهانی خود را بر صحنه می‌برند و این نخستین موفقیت جدی پینتر را به دنبال می‌آورد.در سال ۱۹۵۹ نمایشنامه رادیوئی او به نام «شبی بیرون از خانه» اجرا می‌شود که موفقیت چشمگیری را برای او به همراه دارد.
نمایشنامه‌های «سختی در کارها»، «سیاه و سفید» و درد مختصر اجرا می‌شوند. در همان سال در تئاتر ملی آلمان بار دیگر نمایشنامه جشن تولد بر صحنه می‌رود و مستخدم ماشینی هم در کلوپ «هامپ استد» اجرا می شود.
اولین اجرای «سرایدار» در ۲۴ آوریل ۱۹۶۰ در لندن صورت گرفت. یکی از منتقدین در باره‌ي این متن گفته بود: «این متن شاهکار ابسورد است و بزرگترین نمایشنامه قرن بیستم -به شرطی که در انتظار گودو وجود نداشته باشد!»
پینتر که شدیدا تحت تاثیر «بکت» و «کافکا» بود، مانند این دو نویسنده برخوردی اگزیستانسیالیسم با مسائل و زندگی دارد. نوع زیست و هستی هر انسانی مبین تفکر اوست و باید «فروید» را هم به این دو نویسنده اضافه کنیم. چرا که نوشته‌های هارولد پینتر به شدت رنگ و بویی فرویدی دارند و اروتیسم در آنها به وفور یافت می‌شود. خود پینتر در باره بکت و کافکا می گوید: «هنگامی که آثار این دو نویسنده را می‌خواندم به چیز بسیار عجیبی دست یافتم که ارتباط این دو نویسنده با هم بود. در آثار کافکا با وحشت و اضطرابی بسیار هیجان‌انگیز و دردناک روبرو می‌شدم؛ گویی در صحنه جنگی بدون سلاح گرفتار آمده باشید و وقتی به آثار بکت می‌رسیدم گویی در همان جبهه بودم؛ منتها در آرامش پس از نابودی!»

 دو
هارولد پينتر تنها فرزند پدر و مادري يهودي در اكتبر 1930 در محله‌ي هاكني شمال لندن متولد شد. پدرش خياط بود. او در فضايي سرشار از اظهارات يهود ستيزي بزرگ شد كه اهميت به‌سزايي در نمايش‌نامه‌نويس شدنش داشت. در شروع جنگ بين‌المللي دوم، در 9 سالگي مجبور به ترك لندن شد و در دوازده سالگي به لندن بازگشت. پينتر مي‌گويد تجربه‌ي بمباران‌هاي جنگ هيچ‌وقت او را رها نكرده است.
در لندن به مدرسه‌ي گرامر هاكني رفت و در آن‌جا با گروهي از معلمان و دانش‌آموزان خوش‌فكر، پرانرژي و به لحاظ عقلي ماجراجو، آشنا شد. همين باعث شد تئاتر و ضدفاشيسم مهم‌ترين تأثير را روي او بگذارد. فضاي سال‌هاي بلافاصله بعدازجنگ لندن سرشار از خشونت‌هاي ضد يهود بود كه صداي تأتري پرشور و حرارت، و ارعابي كه به تدريج رخنه مي‌كند و در واقع نمايش‌نامه‌هاي اوليه‌اش را شكل مي‌بخشد، چيزي از اين فضا در خود دارد.
در اين مدرسه نقش مكبث و رومئو و چند نقش ديگر را به كارگرداني ژوزف بررلي (Joseph Brearly) بازي كرد كه در انتخاب حرفه هنرپيشگي ترغيبش كرد. در سال 1948 بعد از مدرسه به آكادمي سلطنتي هنرهاي نمايشي (Royal Academy of Dramatic Art) رفت كه به دليل نارضايتي پس از دو ترم تحصيل، آن‌جا را ترك كرد. در سال 1949 دو بار به دليل سرپيچي از خدمت نظام‌وظيفه جريمه شد که اشارات زود هنگامي بر عزم مقاومت و مخالفت‌گرايي‌اش دارد که در جهت‌گيري کلي و شکل‌گيري بسياري از نمايش‌نامه‌هايش اثر گذاشته است.
در سال 1950 اولين اشعارش را منتشركرد و به خاطر اجراهاي شكسپير مشهور شد. از سال1951 تا 1957 با تورهاي تئاتر سنتي سفر و نقش‌هاي تاريخي و عمدتاً شكسپير را بازي كرد. در اين سال‌ها با نام ديويد بارون (David Baron) بازي مي‌كرد. هارولد پينتر در سال 1957 با نوشتن نمايش‌نامه‌ي اتاق (The Room) كه توسط دپارتمان هنرهاي نمايشي دانشگاه بريستول چاپ شد، خود را به عنوان نويسنده تثبيت كرد. اولين نمايش‌نامه‌اش، جشن تولد 1957(Birthday Party)، در 1958 در تئاتر ليريك لندن به روي صحنه رفت و به دليل ابعاد افسانه‌اي‌اش با شكست فاحشي مواجه شد و فقط يك هفته روي صحنه بود. اما بعدها بيش‌تر از ديگر نمايش‌نامه‌هايش به روي صحنه رفت. از ابتداي دهه شصت پينتر به عنوان نمايش‌نامه‌نويس مشهور شد؛ گرچه هنرپيشگي و كارگرداني تئاتر را هم هم‌زمان ادامه مي‌داد.
هارولد پينتر نماينده‌ي تئاتر بريتانيا در نيمه دوم قرن بيستم است و احتمالاً بيش از هر نمايش‌نامه‌نويس زنده‌ي ديگري موضوع گزارشات آكادميك مي‌باشد.
او را به عنوان مبتكر سبك نمايش جديدي به نام كمدي آزارنده (The Comedy of Menace) مي‌شناسند و نامش، پينترسك (Pintersque)، براي توصيف فضايي خاص به صورت صفت وارد زبان انگليسي شده است. تئاتر پينترسك در ابتدا روايتي از تئاتر پوچي تلقي مي‌شد؛ اما صحيح‌تر آن است كه به‌عنوان چيزي منحصر به‌فرد تلقي شود. همانThe Comedy of Menace كه نوعي نمايش روان‌شناسي است كه در آن فاصله‌هاي مشخصي را بگو مگوي شخصيت‌ها پر مي‌كنند كه ممكن است تجسم ترس‌هاي يك‌ديگر، احساس ناامني يا تمايلات جنسي پنهان باشند يا نباشند.
اين كمدي ژانري است كه در آن نويسنده، تسلط و اطاعت پنهان را در پيش پا افتاده‌ترين گفت‌وگوها نشان مي‌دهد.
مجموعه آثار پينتر ناهمگن است. تقريباً نمايش‌هايي كه در اوائل كارش نوشته پينترسك است مثل TheCaretaker(1960), Birthday Party, The Homecoming1965كه بيش از همه به روي صحنه رفته و در برنامه درسي دپارتمان‌هاي زبان گنجانده شده‌اند.
پينتر تئاتر را به عوامل بنيادي‌اش بازگرداند: فضاي بسته و گفت‌وگوي غيرقابل پيش‌بيني كه در آن آدم‌ها اسير دست يك‌ديگرند و از هم پاشيده شدن را بهانه مي‌كنند. با حداقل طرح (plot)، نمايش‌نامه از كش‌مكشي نيرومند و قايم‌موشك‌بازي بيان ِ متقابل شكل مي‌گيرد.
هارولد پينتر مي‌گويد به دنبال دوره‌ي اوليه رآليسم روان‌شناسي، مرحله دوم را كه تغزلي‌تر بود با نمايش‌نامه‌هايي از قبيل چشم انداز 1967(Landscape) و سكوت 1968 ادامه داده است و بالاخره به مرحله سياسي رسيده است. با كارهايي چون يكي براي جاده 1984 (One for The Road)، زبان كوهستان 1988(Mountain Language)، نظم نوين جهاني 1991(The New World Order). ولي اين تقسيم‌بندي به صورت دوره‌اي به نظر ساده كردن موضوع مي‌رسد زيرا بعضي نوشته‌هاي پرقدرتش را ناديده گرفته است. مثلاً ناكجاآباد 1974 (No Man’s Land).
از سال 1974 در كنار نويسندگي فعاليت‌هايي در زمينه حقوق بشر داشته است و اغلب مواضع جنجالي اتخاذ مي‌كند. پينتر در سال 2002 به سرطان مبتلا شد؛ با اين حال از تلاش نايستاد و در سال 2005 كانديداي جايزه‌ي نوبل ادبيات شد. رقيبان او نويسنده‌ي ترك «اوران پاموك» و شاعر سوري «آدونيس» بودند كه به نظر از او جلوتر مي‌آمدند؛ زيرا در 10سال اخير 9 جايزه ادبيات نوبل به اروپا تعلق گرفته بود و از طرفي اگر جايزه به اديبي انگليسي اهدا مي‌شد دومين جايزه نوبل ادبيات براي انگلستان ظرف 5 سال بود. بنابراين از آكادمي سوئد انتظار مي‌رفت كه به قاره‌ي ديگري به خصوص آسيا توجه كند.
پينتر با بردن جايزه‌ي ادبيات نوبل باعث درگيري بحث‌هاي گوناگوني شد كه تصميم آكادمي را از جهاتي انتخابي گريزناپذير از عوامل سياسي مي‌دانستند زيرا اين‌طور گمان مي‌رود که جايزه‌ي نوبل اغلب به کساني مثل «الکساندر سولژينيتس» از شوروي و «گونترگراس» نويسنده‌ي صريح‌الهجه‌ي آلماني تعلق مي‌گيرد که در زماني مشخص موضع سياسي دل‌سوزانه‌اي گرفته‌ باشند.
با اين حال گرچه ممكن است عقايد سياسي پينتر عاملي به‌شمار آمده باشد، اما اين جايزه از نظر هنري بسيار موجه است و دستاوردهاي نمايشي و ادبي پينتر، يك سروگردن بالاتر از ساير نويسندگان انگليسي است. در هر حال، انتقاد صريح پينتر از سياست خارجي آمريکا و مخالفتش با جنگ عراق، بدون شك او را از جنجالي‌ترين برندگان جايزه افتخارآميز نوبل ادبيات كرده است.
پينتر فرداي روزي که مطلع شد برنده‌ي جايزه نوبل شده در مصاحبه‌اي تلفني با روزنامه‌نگاري سوئدي گفت كه نمي‌تواند حرف بزند و اين خبر او را از پاي درآورده است و براي دريافت جايزه و سخنراني به استكهلم خواهد رفت. اما حالش رو به وخامت گذاشت و سخنراني خود را با عنوان «هنر، حقيقت، سياست» ضبط كرد و به آكادمي فرستاد كه هم‌زمان در دنيا پخش شد. پينتر سخنراني‌اش را اين طور شروع مي‌كند:
« در سال 1958 نوشتم: تشخيص بين اين‌كه چه چيز واقعي و چه چيز غيرواقعي است سخت نيست، همين‌طور بين چيزي كه درست است و چيزي كه غلط است. لازم نيست چيزي درست باشد يا غلط، مي‌تواند هم درست باشد هم غلط. اعتقاد دارم كه اين تأكيدها هنوز هم در كشف واقعيت از طريق هنر، كاربرد دارد. بنابراين به عنوان يك نويسنده از اين تأكيدها حمايت مي‌كنم ولي به عنوان يك شهروند بايد بپرسم:«درست چيست؟ غلط چيست؟»
پينتر نمايش‌نامه‌ها و فيلم‌نامه‌هايي هم براي راديو، تلويزيون و سينما نوشته است. از جمله فيلم‌نامه‌هايش مي‌توان به مشهورترين آن‌ها اشاره كرد:
 پيشخدمت (The Servant (1963، حادثه (The Accident (1967، بينابين رفتن (To Go Between (1971 و زن ستوان فرانسوي(1981 ) The French Lieutenant's Woman  (كه براساس رمان «پيچ در پيچ» جان فولز John Fowles نوشته است).

 جوايز:
ـ Commander of the British Empire CBE
- جايزه شكسپير (هامبورگ)
- جايزه اروپايي براي ادبيات (وين)
- جايزه پيراندلو (پالرمو)
- جايزه بريتانيايي ادبيات ديويد كوهن
- جايزه لورنس الوير
- جايزه ويلفرد اوئن براي شعرجنگ (War) كه عليه امريكا است.
- جايزه يك عمر دستاوردهنري به افتخار مولير
- جايزه نوبل ادبيات

 پينتر دوباره ازدواج كرده است:
1956 با « ويوين مرچنت » هنرپيشه
1980 با « ليدي آنتونيا فريزر »

منابع:

یک:
بررسی آثار هارولد پینتر/ نوشته: مارتین اسلین/ برگردان: عاطفه پاکباز نیا

دو:
دیباچه/ مهرشيد متولي

 (نقل از وبلاگ تا مقصد مي‌خوابم... - جواد عاطفه)

  نوشته شده در  ساعت 7 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

  

نهمین نشست شب‌های شعر چشمه به شعر سپید اختصاص دارد.

ابتدا میز مطبوعاتی پیرامون این شاخه از شعر نو با حضور پروین سلاجقه و کبوتر ارشدی شکل می‌گیرد و در ادامه کیومرث منشی‌زاده، فرخنده حاجی‌زاده، شهاب مقربین، محمد آزرم، علیرضا بهنام، بهاره رضایی، عاطفه چهارمحالیان و گروس عبدالملکیان شعرخوانی می‌کنند.

در میز ترجمه صحبت‌های احمد پوری درباره‌ی شعر و زندگی آنا آخماتووا ـ شاعر روس ـ را می‌شنویم.

شاعر مهمان این ماه نشر چشمه حافظ موسوی است.

شب شعر، یک‌شنبه 28 مهر 1387 از ساعت 5 الی 7 بعدازظهر در تالار ناصری خانه‌ی هنرمندان ایران برگزار می‌شود.

خانه‌ی هنرمندان ایران: خ. طالقانی، بعد از ایرانشهر، خ. موسوی شمالی، باغ هنر، تلفن: 88836671

  نوشته شده در  ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 
     خورشيد آرزو

همايون شجريان و گروه دستان
(كنسرت برلين، زمستان 2008 )

آهنگساز: سعيد فرجپوري
مايه بيات اصفهان
تاريخ نشر: شهريور 87
ناشر: دل آواز
قيمت: ۴۰۰۰ تومان

 


هنرمندان:

  • همايون شجريان: آواز
  • سعيد فرجپوري: كمانچه
  • بهنام ساماني: دف/كوزه/دايره
  • حميد متبسم: تار
  • حسين بهروزي نيا: بربط
  • پژمان حدادي: تنبك/دايره/بم دايره

با اشعاري از:

فريدون مشيري، عطار، حافظ، عراقي، سياوش كسرايي

بخشي از تصنيف "چين زلف" را از اينجا و با حجم ۹۰۰ كيلوبايت دانلود كنيد.

  نوشته شده در  ساعت 1 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

 

 

 

  • نمایشگاه گروهی نقاشی: 100 اثر از 50 هنرمند
  • تاريخ: از روز جمعه 19 مهر ماه  1387 تا روز 3 آبان ماه
  • ساعت بازديد: ۱۶ الی ۲۱
  • مكان: شهرک غرب، سیمای ایران، روبروی بیمارستان لاله، کوچه 5، گذر فروردین، پلاک 1991
  • تلفن:88072148
  نوشته شده در  ساعت 9 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 
    

فيلم كوتاه

  • ماهنامه فيلم كوتاه
  • صاحب امتياز و مدير مسئول: امير لطفيان
  • سردبير: ميترا مهتريان
  • معاون سردبير: ساقی نخعی‏زاده
  • مديرهنری: حميد رضا لطفيان
  • گرافيک: محمد‏حسين عناصری
  • ويراستاران: ساقی نخعی‏زاده، فيروزه پوريار
  • قيمت: ۱۵۰۰ تومان

اگرچه فيلم‌هاي آغازين تاريخ سينما به دليل محدوديت امکانات فني آن دوره، از نظر زماني"کوتاه" تلقي مي‌شدند، حقيقت آن است که رسيدن به باور سينمايي فيلم کوتاه ناشي از اين پيشينه‌ي تاريخي نيست. فيلم کوتاه يک ابزار بياني براي انتقال انديشه‌ها و احساسات هنرمندان و فيلم‌سازان است؛ همچون فيلم بلند و صد البته مستقل از آن.‏
امروزه با برپايي جشنواره‌هاي متعدد ملي و بين‌المللي فيلم کوتاه در سراسر دنيا، و نيز فراگير شدن استفاده از تکنولوژي مدرن، اين گمان ايجاد شده است که فيلم کوتاه استقلال خود را از فيلم بلند بيش از پيش فرياد مي‌کند. اما آيا به واقع اين‌طور است؟
نبودن يک نشريه‌ي مستقل براي اين شاخه از سينما از جمله ضعف‌هاي مشهودي است که علاوه بر مشکلات اقتصادي و اجرايي، باعث شده است فيلم کوتاه در اثبات جايگاه و ارایه‌ي توانمندي‌ها و جذب مخاطبان بالقوه‌ي خود (دستِ کم در ايران) ناکام بماند. آن چه گهگاه در صفحات اندکي از نشريات سينمايي، در اين زمينه نوشته مي‌شود، بيشتر جنبه‌ي اطلاع‏رساني از تازه‌هاي توليد و اعلام خبر موفقيت فيلم‌سازان در جشنواره‌هاي مختلف را دارد. پس چگونه مي‌توان داعيه‌ي مستقل بودن داشت اما در اکران و انتشار، وابسته به فيلم بلند بود؟
ماهنامه‌ي تخصصي فيلم کوتاه با اميد به اين که بتواند تصويري واقعي از فضا و چشم‌انداز اين سينماي مستقل ارایه دهد و جرعه‌يي باشد براي رفع عطش جوانان مشتاق و مستعد ايراني، به عرصه‌ي مطبوعات وارد شده است. باشد که از اين به بعد پيکر فيلم کوتاه با قامتي کشيده‌تر از برابر ديدگان عبور کند.

(سردبير اين نشريه، سركار خانم مهتريان، از اعضاي كلوپ چشمه هستند)

  نوشته شده در  ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

  

  • لي لي و ماياكوفسكيلی‏لی و مایاکوفسکی
  • نویسنده و گردآورنده: بنگت یانگفلت
  • ترجمه‏ی: علی شفیعی
  • نشر چشمه
  • چاپ دوم (بهار 87)
  • 166 صفحه
  • 2500 تومان

داستان واقعي رابطه‏ی بین لي لي و ماياكوفسكي، یکی از درام‏های بزرگ عاشقانه‌ي ادبیات جهانی به‌شمار می‏رود و این موضوع، همیشه چه برای محققان جدی و چه براي هوچی‏گران، از جذابیت خاصی برخوردار بوده است. برای عده‏ای، این رابطه نمونه‌ي برجسته‏ای از فساد و بی‏بندوباری بورژوازی است و عده‏ای دیگر از آن به‌عنوان تجربه‌ي جدیدی از هم‌زیستی یاد می‏کنند،  تلاشی شجاعانه برای به‌وجود آوردن رابطه جدیدی از دوستی و عشق.

کتاب از دو بخش تشکیل شده. از ابتدا تا صفحه 65، نویسنده با استفاده از نامه‏ها و تلگراف‏های گردآوری شده و آشنایی‏اش با لی‏لی در آخرین سال‏های زندگی او، 15 سال از زندگی لی‏لی را که به همراه مایاکوفسکی بوده به تصویر می‏کشد. بعد از این آشنایی اولیه تا صفحه 160 فقط متن نامه‏هايي‌ است كه رد و بدل شده؛ از لی‏لی به مایاکوفسکی، از مایاکوفسکی به لی‏لی، از لی‏لی به همسرش اوسیپ و به مایاکوفسکی. در انتهاي کتاب هم چندين عکس از این شخصيت‌هاي اين كتاب به چشم مي‌خورد: لی‏لی، مایاکوفسکی، اوسیپ و حتی بنگت یانگفلت.

از نامه لی‏لی به مایاکوفسکی:

- هرشب دماغت را درسته می‏بوسم! البته آبش را نمی‏چشم‌ها! دلم برنمی‏دارد! خلاصه این که تو باید از من راضی باشی.
- سخت در آغوشت می‏گیرم و پوزه توله‏ی خودم را می‏بوسم. لی‏لیای تو.

از نامه مایاکوفسکی به لی‏لی:

- آخرین تلگراف تو هم چندان لحن دوستانه‏ای نداشت – نه از « دوستت دارم» نه از «مال تو» و نه «پیشی» در آن خبری نبود.
- تو را هزار بار می‏بوسم و اوسیپ را هشتصد بار. توله.*

 * مایاکوفسکی، لی‏لی را «پیشی» صدا می‏زد و لی‏لی، مایاکوفسکی را «توله».

   ادامه... (بخش‌هايي از متن كتاب)

(با سپاس از خانم روناك، به‌سبب همكاري‌شان در معرفي اين كتاب)

  نوشته شده در  ساعت 10 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 
   مرگ بازي

  • مرگ بازي (۹ داستان كوتاه)
  • پدرام رضايي زاده
  • نشر چشمه
  • چاپ اول: تابستان ۸۷
  • ۷۳ صفحه
  • ۱۴۰۰ تومان

 

می‏گفتند روبه‏روی خانه‏اش ایستاده بوده و توی کیف کوچکش دنبال کلید ِ در می‏گشته، که موج انفجار، یا شاید یک ترکش سرگردان، سرش را پرت می‏کند وسط ِ خیابان. شاید آژیر خطر را نشنیده بوده، یا در همان چند ثانیه‏ی آخر با خودش زمزمه کرده که این‏‏بار هم نوبت دیگری است و کسی با او کاری ندارد. همیشه از جایی آغاز می‏شود که انتظارش را نداری. یک‏مرتبه به خودت می‏آیی و می‏بینی وسط ِ خاطره‏ای افتاده‏ای که تمام روزهای گذشته خواسته‏ای فراموشش کنی. هر چه با خودت تکرار کنی که همه چیز تمام شده و دلیلی برای یاد آوردنش وجود ندارد، باز یک روز با بهانه‏ای حتا کوچک، خودش را از گوشه‏ی ذهنت بیرون می‏کشد و هجوم می‏آورد به گذر دقیقه‏های آن روزت.

   ادامه... (قسمت‌هايي از متن كتاب، يادداشت نويسنده درباره‌ي انتشار اين اثر، ...)

  نوشته شده در  ساعت 12 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 
  برف و سمفوني ابري

  • برف و سمفوني ابري
  • مجموعه داستان
  • پیمان اسماعیلی
  • ویراستار: شیوا حریری
  • نشر چشمه
  • چاپ اول: تابستان 1387
  • 95 صفحه
  • 1800 تومان


بابا با سمانه حرف زده به گمانم. پرسید می‏خواهم خودم را آواره‏ی کجا کنم توی آن زمهریر؟ گفتم باید بیایم دنبال تو. نمی‏فهمد. گفت شش ماه است نامه نداده‏ای. از کجا معلوم هنوز همان‏جا باشی؟
خیلی شده. نه؟ هنوز همان‏جایی؟ توی همان اتاقی که عکسش را فرستاده بودی، با کاغذدیواری‏های صورتی؟ روبه‏روی همان دریاچه‏ی یخ‏زده‏ای که دختر و پسرها رویش سر می‏خورند؟ با آن اندام درشت و کشیده‏ی اسکاندیناویایی؟ همان‏هایی که بعد ِ دو سال هنوز زبان‏شان را نمی‏فهمی؟
سردم است. تنم یخ زده. دوست دارم توی یک جای گرم بخوابم. از بابا پرسیدم چه‏قدر وقت دارم؟ فکر می‏کند ترسیده‏ام. من وقت ندارم عزیز ِ دلم. می‏آیم پیش ِ تو.
آب ِ گرم تمام تن آدم را آرام توی خودش می‏گیرد. گرمم می‏کند. مامان خانه را پر گل کرده.

   ادامه...

  نوشته شده در  ساعت 5 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

  دم را درياب

  • دم را درياب
  • سال بلو
  • ترجمه‌ي بابک تبرايي
  • چاپ دوم، ۱۳۸۷
  • ۱۷۷ صفحه
  • ۲۷۰۰ تومان
  • نشر چشمه

  

کتاب، شرح زندگي يک روز ِ يک مرد به پايان خط رسيده است که مستاصل و نااميد به آخرين ريسماني که مي‌پندارد رهايي‌اش مي‌بخشد چنگ مي‌اندازد و با اين که مي‌داند ريسمان‌اش پوسيده و سقوط نهايي‌اش محتمل است ناگزير و وامانده ادامه مي‌دهد.

  ادامه... (معرفي و بررسي اين كتاب به قلم يكي از اعضاي كلوپ)

   

  نوشته شده در  ساعت 2 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

 

  • خون ايراني (سي‌دي موزيك)
  • علي (الكساندر) رهبري
  • ناشر: موسسه فرهنگي هنري آوا خورشيد
  • زمان: 35 دقيقه
  • قيمت: 4000 تومان

علي (الكساندر) رهبري، متولد 1327 در تهران است. وي پس از دريافت ديپلم هنرستان عالي موسيقي ملي، با دريافت بورسيه براي تحصيل در رشته آهنگ‌سازي و رهبري اركستر به آكادمي موسيقي وين رفت. در 23 سالگي به عنوان دستيار آن آكادمي در رشته آهنگ‌سازي مشغول به كار شد. به ايران بازگشت اما در سال 1355 مجددا روانه اروپا شد و در آنجا سكونت گزيد.
كسب مدال حقوق بشر (1355)، برنده مدال طلاي مسابقات جهاني رهبري اركستر در فرانسه (1356)، برنده مدال نقره‌ي مسابقات جهاني رهبري اركستر در سوئيس (1357)، رهبري اركستر فيلارمونيك برلين (1358)، مديريت هنري اركستر سمفونيك نورنبرگ (1357 تا 1359)، مديريت و رياست ثابت اركستر BRT بلژيك (1367 تا 1375)، رياست ثابت اركستر فيلارمونيك مالاگا-اسپانيا (1378 تا 1383) از جمله فعاليت‌ها و افتخارات علي رهبري است.

   ادامه... (درباره ي اين اثر، دانلود منتخبي از قطعات،...)

(با سپاس از خانم هانا كامكار و آقاي عليرضا ملك‌ نژاد ، بابت معرفي هم‌زمان اين اثر)

  نوشته شده در  ساعت 8 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 
 

  • سوختن در آب، غرق شدن در آتشسوختن در آب، غرق شدن در آتش
  • گزیده اشعار چارلز بوکفسکی
  • 76 قطعه شعر + مصاحبه‌ي شان پن و بوكفسكي
  • نشر چشمه
  • ترجمه‏ی پیمان خاکسار
  • ویراستار: احمد پوری
  • طراح گرافیک: پدرام حربی
  • چاپ اول، تابستان 1387
  • ۱۸۸ صفحه
  • 3500 تومان

 
فرق زندگي با هنر اين است كه زندگي قابل تحمل‌تر است.

بوكفسكي

 چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی.
اما سال‏ها طول می‏کشد تا این را بفهمی
وقتی هم که آخر سر می‏فهمی‏اش،
دیگر خیلی دیر شده.
و هیچ چیز بدتر از
خیلی دیر نیست.

 امریکایی که بوکفسکی در اشعار و داستان‏هایش تصویر می‏کند، زمین تا آسمان با آن چیزی که در پس ذهن‏مان به‏عنوان سرزمین آرزوها ساخته‏اند تفاوت دارد. همان‏قدر که زندگی را دوست داشت همان‏قدر هم از هر چیزی که زندگی را بیالاید متنفر بود.
در جایی گفته: "من به خوبی اعتقاد دارم. چیزی که درون‏مان وجود دارد و می‏تواند رشد کند. مثلا وقتی در جاده‏ای پر رفت و آمد غریبه‏ای به من راه می‏دهد تا رد شوم. قلبم گرم می‏شود." 

   ادامه ... (متن برخي از اشعار)

  نوشته شده در  ساعت 1 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 
 بيوتن

  • بيوتن
  • رضا اميرخاني
  • نشر علم
  • چاپ چهارم، ۱۳۸۷
  • طرح جلد از حمید عجمی
  • ۴۸۰ صفحه
  • ۶۵۰۰ تومن

 بر خلاف طرح جلدش، چند صفحه‌ی اولش را که ورق بزنی، موضوع آن‌قدر جالب هست که فکر  ِ "چه می‌شود" بتواند تو را لابه‌لای کاغذها نگه دارد...

* اين روزها، بي‌وتن و كافه پيانو، پرفروش‌ترين‌هاي بازار كتاب هستند و نويسندگان اين دو كتاب، هر يك مدعي‌اند كتاب‌شان پرفروش "ترين" است. سواي اين بحث‌ها، كه بيشتر به جنگ زرگري مي‌ماند، يکی - دو بخش از متن اين كتاب را در ادامه‌ي اين مطلب آورده‌ايم.

   ادامه ... (بخش‌هايي از متن كتاب، درباره‌ي رضا اميرخاني، ...)

  نوشته شده در  ساعت 5 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 
  تو / تهران / 1385

  • تو/ تهران/ ۱۳۸۵
  • مجموعه اشعار آرش نصرت اللهي
  • ناشر: نشر ثالث
  • طرح جلد: علي زعيم
  • چاپ اول: ۱۳۸۷
  • 92 صفحه
  • 1500 تومان

 - آرش نصرت اللهي و همسرش، هر دو از اعضاي قديمي كلوپ چشمه هستند و حالا چند وقتي است كه كتاب آرش به بازار آمده.
- از مدتي قبل، تصميم گرفته بوديم كه فقط كتاب‌هاي منتشر شده توسط نشر چشمه و يا كتاب‌هاي پرفروش را معرفي كنيم؛ اما لطفي كه آرش به كلوپ چشمه داشته، صفا و صميميت‌اش، طرح جلد زيباي كتابش و چند شعر خاطره انگيزش باعث شد اين روال را نديده بگيريم.
- اولين بار كه اين كتاب را خواندم، تا يكي دو روز بعد، مدام اين جمله از كتاب در ذهنم بود:

آهاي!        ديوار برلين هم كه باشي       مي‌ريزي

و ناخودآگاه، به ياد فيلم زندگي ديگران مي‌افتادم...

   ادامه ... (متن برخي از اشعار)

پ.ن:
مراسم رونمايي مجموعه شعر « تو / تهران / 1385»، با حضور جمعي از نويسندگان و منتقدان ادبي، در محل كتاب فروشي نشر ثالث، روز پنج شنبه  28/6/87، ساعت 18 برگزار خواهد شد.
در اين مراسم، چند تن از نويسندگان و منتقدان حاضر، به بررسي شعر آرش نصرت اللهي برپايه‌ي مجموعه شعر « تو / تهران / 1385» خواهند پرداخت.

  نوشته شده در  ساعت 2 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

 

من علي رستگار هستم، مدير كلوپ چشمه، كسي كه انگار خدا مي‌خواست زيباترين شب زندگي‌اش، شبي كه ماه‌ها انتظارش را مي‌كشيده، با انبوهي از خاطرات بد همراه شود...
و چند نكته‌ي نگفته درباره‌ي مراسم جشن كلوپ چشمه دارم:
بگذريم از اين كه بسياري از اعضاي كلوپ چشمه، حتا آن‌ها كه در همين وبلاگ گفته بودند مي‌آيند و اس ام اس و ايميل زدند كه مي‌آيند و نيامدند و اعتبار ما و كلوپ چشمه پيش مدير نشر چشمه از بين رفت...
اين ها كه جزو نگفته‌ها نيست. نگفته‌ها اين هاست:

1- فيلم مراسم نابود شد!
محك از ما خواسته بود كه كسي از مراسم فيلم‌برداري نكند و خودشان با 3 دستگاه دوربين مداربسته اين كار را انجام دهند. ما هم ساده و بي‌تجربه و شهرستاني، قبول كرديم. بعد گفتند كه به دليل قطع برق در زمان رندر شدن فيلم، هارد دستگاه سوخته و فيلم بي فيلم! (كسي نداند فكر مي‌كند در كشوري زندگي مي‌كنيم كه هيچ‌وقت برق قطع نمي‌شود و قطع برق، يك اتفاق نادر است!) البته در اين دو هفته، بچه‌هاي اتاق فرمان تلاش كردند كه اطلاعات هارد را برگردانند، اما نشد.
و خوب، اين خبر از چندين جهت ناراحت كننده بود:

- كساني كه نتوانسته بودند بيايند، از ديدن مراسم محروم شدند. حتا خود من هم در آرزوي ديدن فيلم مراسم بودم.
- به بچه‌هاي بهزيستي ورامين قول داده بوديم فيلم مراسم را به آن‌ها بدهيم تا برنامه‌اي را كه اجرا كرده بودند به دوستان‌شان نشان دهند.

كاش مسئولين محك، وقتي اين قوانين عجيب را "تحميل" مي‌كردند، به اين هم فكر مي‌كردند كه امنيت لازم را براي اطلاعات كامپيوتري‌شان فراهم كنند. به همه‌ي كساني كه مي‌خواهند در اين سالن مراسمي داشته باشند توصيه مي‌كنم گول كلاس ظاهري آن را نخورند و به تعداد لازم فيلمبردار به همراه داشته باشند تا مثل ما، آرزو به‌دل نمانند.

2- كاوه‌ي عزيز بالاخره امشب عكس‌هاي مراسم را برايم ايميل زد.
محك گفته بود فقط يك نفر اجازه‌ي عكاسي از مراسم را دارد و چشمه هم یک نفر را به‌عنوان عكاس معرفي كرده بود. وقتي عكس‌هاي مراسم را ديدم بهت زده شدم: پس بقيه‌ي عكس‌ها كجاست؟
به كاوه زنگ زدم و گفتم: چرا فقط عكس چهره‌هاي ادبي را فرستادي، پس بقيه‌ي عكس‌ها كو؟
گفت: این عکاس ما فقط از "چهره ها" عكس مي‌گيرد و براي اين مراسم توجيه نشده بوده.

[...] *

و حالا شرمنده‌ي كساني هستيم كه براي‌شان نه فيلمي داريم نه عكسي.

3- در كنار انبوهي از خاطرات بد، چند خاطره‌ي خوب براي من به يادگار مانده:

- اظهار لطفي كه چند نفر از دوستان حاضر جلسه داشتند و خيلي زود، در وبلاگ‌هاي‌شان گزارش مراسم را ثبت كردند؛
- صحبت‌هاي شيرين سخنران‌هاي مراسم، كه البته نصفه و نيمه شنيدم‌شان و چقدر دلم مي‌خواست يك‌بار ديگر به حرف‌هاي‌شان گوش بدهم؛
- اعتماد به‌نفس فوق‌العاده‌ي بچه‌هاي ورامين موقع اجراي برنامه‌شان (در حالي كه پاهاي من مي لرزيد وقتي پشت تريبون بودم)؛
- حرف‌هاي حسن كيائيان، كه بعضي جمله‌هايش را هنوز زمزمه مي‌كنم پيش خودم، به همراه خاطره‌ي مهمان‌نوازي و دريا دلي او؛
- و چند عكس يادگاري از مراسم آن شب ...

ادامه ... (تصاوير مراسم جشن چشمه)

* توضیح:
یک روز پس از نتشار این مطلب، بخش‏هایی از آن حذف شد و به همین دلیل، ممکن است برخی از کامنت‏های مربوط به این مطلب مبهم به نظر برسند.

  نوشته شده در  ساعت 11 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 


برای صحنه‌ اقدام به قتل مهشید در هامون به سختی توانستیم ساختمان نیمه‌کاره‌ای مشرف به آپارتمان مهشید پیدا کنیم تا صحنه تیر‌انداری را از آنجا بگیریم. وسایل صحنه را با زحمت زیاد از پله‌های نیمه‌کاره ساختمان بالا بردند و آماده فیلم‌برداری شدیم. شرایط ساختمان جوری بود که امکان تکرار برداشت را نداشتیم. کل صحنه هم یه دیالوگ بیش‌تر نداشت. این صحنه را گرفتیم و آمدیم پایین. سپیده زده بود و همه وسایل را جمع کرده بودند که یک دفعه گفتم:" وای آقای مهرجویی، جملهء اصلی را یادم رفت بگویم..لاکردار اگه بدونی هنوز چقدر دوستت دارم..." مهرجویی با تعجب گفت:" آنقدر اسیر ایده پله شمردن شدیم که دیالوگ اصلی یادمان رفت." همه گروه حتی منشی صحنه تیز‌هوش و حواس‌جمع فیلم، به طرز عجیب و غیر‌عادی یادشان رفته بود جمله اصلی را نگفته‌‌ام. بعد از کلی فکر کردن‌ یادمان آمد که در این صحنه یک نما از تفنگ داریم که لب من در کادر نیست و قرار شد سر یکی از صحنه‌های فضای آزاد این جمله را بگویم و بعدا میکس‌اش کنند. گذشت تا چند وقت بعد که درست قبل از شروع فیلم‌برداری صحنه پرت کردن اسلحه در تپه داشتیم با مهرجویی در بیابان قدم می‌زدیم و من گفتم: " آقا الان موقعش رسیده که آن جمله را ضبط کنیم." مهرجویی انگار یادش رفته بود و پرسید:" کدام جمله ؟" جواب دادم:" لاکردار، اگه می‌دونستی هنوز چقدر دوستت دارم." گفت:"آره،آره، انگار وقتشه." بعد رو کرد به دستیارش و گفت:" امیر سیدی، اون جمله را الان می‌گیریم." سیدی پرسید کدام؟ مهرجویی بلند گفت: لاکردار، اگر می‌دونستی هنوز چقدر دوستت دارم. سیدی برگشت طرف صدا‌برار که می‌پرسید چی رو باید بگیریم. امیر داد می‌زد: لاکردار، اگه می‌‌دونستی هنوز چقدر دوستت دارم. حالا من و مهرجویی زل زده‌ایم به این میزانسن و ردو‌بدل شدن این جمله . صدابردار هم به آسیستانش همان جمله را گفت. هر دفعه که این تکرار می‌شد، مهرجویی رو می‌کرد به من و می‌گفت:" شنیدی، اون هم جمله رو کامل گفت." مهرجویی وسط بیابان نشسته بود می‌کوبید روی پایش و می‌گفت: "ببین چه‌قدر دنیا قشنگ می‌شد اگر همه‌ي آدم‌‌ها فرصت می‌کردند همین یک جمله را به هم بگویند: لاکردار، اگه می‌‌دونستی هنوز چقدر دوستت دارم."

نقل از وبلاگ مامهر - مرجع اصلي: مجله فيلم، شماره 382

  نوشته شده در  ساعت 11 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 


در روزهاي گذشته، چندين ايميل از طرف اعضاي كلوپ چشمه (بخصوص خانم‌ها) براي ما ارسال شد كه حاوي نگراني اين دوستان از بابت بررسي لايحه‌ي حمايت از خانواده در مجلس بود. به اطلاع اين عزيزان مي‌رسانيم:

به‌دنبال پيگيري‌هاي نمايندگان مجلس و فعالين حقوق زنان، اين طرح در جلسه علني روز يكشنبه‌ي مجلس، به كميسيون قضايي ارجاع داده شد.

اصل خبر:
رئیس مجلس به‌ نگرانی‌های بوجود آمده برای خانواده‌ها در پی بررسی لایحه حمایت از خانواده در کمیسیون حقوقی و قضایی اشاره و تصریح کرد: «اخیراً در مورد لایحه حمایت از خانواده نگرانی‌هایی در جامعه و مخصوصاً بانوان کشور ایجاد شد که ادامه این وضع باعث اضطراب در خانواده ها شده است». وی گفت: «برخی از نمایندگان زن مجلس و برخی از عالمان دینی از حوزه علمیه قم درخواست دقت بیشتر در بررسی این لایحه نمودند لذا از کمیسیون قضایی می‌خواهیم به دلیل اهمیت آرامش روانی خانواده‌ها به‌خصوص رفع نگرانی‌های بانوان، لایحه مذکور را با دقت بیشتری مورد بررسی قرار دهد تا با آراستگی و مبنایی دقیق‌تر، قانون حمایت از خانواده معنادار شود».

  نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 

(مطلب زير، از وبلاگ صيد قزل آلا در مدرسه نقل شده است: )

آب‌تنی در چشمه‌ی معبد عشق:

•محك رو دوست دارم؛ حتي اگه اون سر ِ دنيا باشه و مجبور باشيم n تا ماشين رو سوار و پياده بشيم تا بهش برسيم. مكانِ اون، چنان منتها اليه شمالي ِ تهران واقع شده و اطافش اون قدر صخره هست كه به ليلا ميگم: احساس مي كنم با چادر اومده‌ام كوه!

•وقتي يك عدد آدم ِمازندراني مجري باشه و وقتِ برنامه هم محدود باشه، چي ميشه؟ آخر ِ fast motion! البت از حق نگذريم اجراي خوبي داشتند اين جنابِ مدير ِ وبلاگ نشر چشمه.

•وقتي پسر آقاي كيائيان با اون دوز ِ بالاي اخم، نوشته‌ي احساسي و نوستالژيكش رو مي خونه و نشر چشمه رو برادر كوچكتر خودش مي‌دونه، آدم دلش ميخواد بگه: پسر كو ندارد نشان از پدر! حالا شده به اندازه‌ي انبوهِ اخم!

•بچه‌هاي بهزيستي ورامين برنامه اجرا مي كنن و كِيف مي‌كنم. معلوليت جسمي و حركتي‌شون نتونسته ذره‌اي از اعتماد به نفسشون رو بگيره. تبارك الله!

•بهار مشيري فرزند فريدون مشيري، مياد بالا و نوشته‌اي رو مي‌خونه كه پدرشون به آقاي كيائيان نوشته و نمي‌دونم چه اصراري داره كه اين نوشته رو يك نوشته‌ي طنز بدونه؛ در حالي كه جدي‌ترين عبارات توش به كار رفته و همه‌اش در مورد مسائل كاريه.

•من به خانم سعيده قدس عاشق شده‌ام! كي هستن ايشون؟ بنيانگذار موسسه‌ي محك. ميگه كه اساساً به اين خاطر رفته سراغ چنين كاري كه خودش مادر ِ يك فرزند سرطاني بوده و دلش نمي‌خواسته ببينه كه مادرانِ كودكانِ سرطاني، به خاطر ظاهر نامناسب يا شرايط نامساعد مالي، تحقير ميشن. دلم غنج ميره وقتي به موسسه‌اي كه بنيانگذارش بوده ميگه "معبد عشق" و حسودي‌ام درد ميگيره از اين همه عشق. از كرامت انساني حرف ميزنه و در كنار اين‌ها بُعد ديگه‌اي از شخصيت آقاي كيائيان رو نشون ميده؛ اينكه ايشون در ارتباط نزديك با اين موسسه هستن.

•آقاي كاظم فرهادي ميان بالا و با عنوان جالبِ "ميرابِ چشمه" از آقاي كيائيان نام مي‌برن و از اخم‌هاي ايشون شديداً ياد مي كنن.

•واي كه چقدر آقاي شمس لنگرودي، كه ايشون هم دوست آقاي كيائيان هستن، با حال حرف مي‌زنن. طنزشون رو دوست دارم. از قديم‌ها ميگه، كه شعرهاي نادر نادرپور رو دوست داشته و مي‌خواسته دنيا رو عوض كنه. دنبال آدم‌هاي مثل خودش هم مي‌گشته كه دو تا آدم اخمو يعني آقاي فرهادي و آقاي كيائيان، همكلاسي‌شون ميشن. بعدها مي‌فهمه با اين رمانتيك بازي‌ها نميشه دنيا رو تغيير داد و بايد شعر شاملو رو بخونه؛ كتابش رو پيدا نمي‌كرده تا اينكه آقاي كيائيان كتاب رو بهش ميده و با هم دوست ميشن. خيلي جالبه كه ميگن: شما كه ميگيد اون دوران بهشت بود؛ كجا بهشت بود؟ كتابِ شاملو قدغن بود و پيدا نمي‌شد!

•از حرفهاي آقاي حسن ميرعابديني چيزي يادم نمياد، چون توي سالن نبودم.

•خانم ميترا الياتي (كه كافه پري دريايي رو قبلاً از ايشون معرفي كرده بودم) از اين ميگه كه يه روزي فكر ميكرده كه آيا روزي مي‌رسه كه كتابش رو چشمه چاپ كنه؛ و حالا اين آرزوي برآورده شده‌اش براش خيلي عزيزه. بر خلافِ همه كه از بد اخم بودنِ آقاي كيائيان حرف مي‌زنن، ميگه كه ايشون رو هميشه لبخند به لب ديده.

•از اول منتظر حضور اين مترجم دوست داشتني بودم كه بالاخره ميان و من ذوق مرگ ميشم. احمد پوري رو توي كيفم دارم (منظورم كتاب‌هاشونه): هوا را از من بگير، خنده‌ات را نه!، در بندر آبي چشمانت؛ آوردمشون كه برام امضاء كنن؛ اما بسي دير شده و بايد بريم.

•تا بلند ميشيم سروش صحت مياد و ميگه كه فهميده كه امسال چشمه 24 ساله شده و بنابراين 24 ساله كه داره از چشمه كتاب ميخره... دلم ميخواد بقيه‌ي حرف‌هاش رو بشنوم و تا آخر هم بمونم، اما قيافه‌ي ليلا داد ميزنه كه هويجوري هم كلي دير شده.

•ساعتِ ده شبه و توي مترو نشسته‌ام و به بزرگترين عقشولي زندگي‌ام، كتاب، فكر مي‌كنم. 24 سال پيش آقاي كيائيان با امكانات كم و در شرايط نامناسب، كار اين نشر رو شروع كرده‌ان. كار بزرگيه اينكه اين نشر هنوز سر پاست و اينهمه آدم هستن كه خاطرات خيلي خوبي از كتاب فروشي‌اش و كتاب‌هاش دارن. حالا دارم به بزرگترين آرزوي زندگي‌ام فكر مي كنم!

(به نقل از وبلاگ صيد قزل آلا در مدرسه )

  نوشته شده در  ساعت 10 بعد از ظهر  توسط مدیر وبلاگ  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM